✳️ تا حالا فکر کردین که چرا افراد عاشق هیچ جایگاه سوخت گیری نمیشن؟

✅ فرض کنید که توی خیابون با دوستانتون در حال گشت زنی هستین و چراغ بنزین ماشین شما به نشانه خالی شدن باک روشن میشه.
قاعدتا نزدیک ترین جایگاه رو برای سوختگیری انتخاب میکنید و گشت زنی ادامه پیدا میکنه و اگه به دوستاتون بگید که من فقط توی فلان جایگاه، بنزین میزنم و تفریح فعلا تعطیل تا بریم باک رو پر کنیم و برگردیم، احتمالا کلی مسخره تون میکنن شاید اصلن از ماشین بندازنتون بیرون.
یه حالت دیگه رو هم فرض کنید که چراغ چک ماشین به نشانه مشکل فنی روشن بشه، اونوقت چیکار میکنید؟ اولین تعمیرگاه رو برای بررسی انتخاب می کنید؟
قاعدتا جواب خیلی ها یک نه محکم هستش.
🔹شاید بالغ بر 100 کیلومتر و حتی بیشتر طی کنید، اصلا از امداد خودرو هم استفاده کنید تا به "تعمیرگاهی که مدنظرتون" هست، ماشین رو برسونید و رفیقای گشت زنیتون هم توی همین موقعیت میان و هر کدومشون یه اوستا تعمیرکار معرفی میکنن که بری اونجا بهتره و "تفریح هم تعطیل بشه هیچ اشکالی نداره.
واقعا چرا مردم متعهد و دلداده به پمپ بنزین ها نمیشن و براشون اصلا اهمیتی نداره کدوم جایگاه سوخت؟
این خودش در عین سادگی و واضحی میتونه موضوع یه بررسی کاملا حرفه ای باشه تا از فضای پمپ بنزینی به عنوان یه الگوی اشتباه و یادگیرنده کلی نکته یاد یاد بگیریم و بریزیم توی کوله بار زندگی کاریمون.
🔺اولین نکته که شاید به ذهن بیاد اینه که، بنزین بنزینه دیگه ، اینجا و اونجا نداره که. اصلا مقایسه کردنش با تعمیر ماشین و تعمیرگاه کار صحیحی نیست. تعمیرکار با جون و صحت ماشین سرکار داره، ماشینی که سرمایه ام هست رو که نمیشه داد دست هر کی نزدیکتره.
ولی خیلی از محصولات هستن که مثل بنزین یکسانن و اونا هم اینجا و اونجا ندارن، مثل چیپس، پفک، پنیر، ماست و هزار تا چیز دیگه. ولی خیلی از ادم ها متعهد به سوپرمارکت محلشون میشن و تا اونجایی که بتونن از اون مغازه خرید میکنن؛ علیرغم اینکه اجناس توی همه سوپرمارکت ها یکسانه.
به نظرم یه نکته ظریف میشه همینجا بهش اشاره کرد، اونم اینه که "داشتن محصول متفاوت، خدمات متفاوت و هر چیز متمایز خوب" میتونه میزان تعهد و تعلق رو توی انسانها به یک پدیده، ارتقا بده.
مثلا شما اگه بگید که من فلان جا فقط سوختگیری میکنم چون بنزین یورو 6 داره. دیگه کسی بهت نمیخنده. یا اینکه حین فرایند سوختگیری شیشه ماشین رو هم تمیز میکنن، یا مثلا اصلا نیاز نیست از ماشین پیاده شی خودشون زحمت همه چی رو میکشن. اینجا دیگه بعیده کسی بخنده و بقیه کسانی که با شما تو ماشین هستن احتمالا دفعه بعد برا سوختگیری میان همونجا.
پس تمایز و تفاوت مثبت تکرار میکنم، تمایز و تفاوت یکی از عواملی هست که کارمندا و مشتریا رو راغب به تعامل و همکاری بیشتر میکنه و به عبارتی عاشق ساز و متعهد سازه.
یه نکته جالب اینکه بررسی پژوهش ها نشون میده رهبران بزرگ توی شرکت ها و سازمان ها معمولا هدف گذاری نمیکنن که یک رهبر بشن، انها هدفگذاری میکنن که متفاوت باشن و این تفاوت به اهداف، محصولات خدمات و کالاهایی که مدنظر دارن مربوط هستش و این یعنی ایجاد بستر عاشق سازی و متعهد سازی با انرژی کمتر با کلی دستاورد بیشتر.
مثل این میمونه که یه نفر تلاش بکنه، پول خرج بکنه که بقیه بهش احترام بذارن تا جایگاه اجتماعی داشته باشه. یک مسیر دیگه هم هست اینکه یک رشته خوب علمی و مورد نیاز جامعه رو انتخاب کنه و توش متخصص بشه. هم حرفه ای شده و هم جایگاه اجتماعی بدست آورده. چون طبق پژوهش قبلی رهبران بزرگ توی شرکت ها و سازمان ها معمولا هدف گذاری نمیکنن که یک رهبر بشن، انها هدفگذاری میکنن که متفاوت باشن.

🔺دومین نکته ای که میتونه اشتیاق رو از مردم برای تعلق به یک جایگاه سوخت بگیره اینه که همه جایگاه ها یک شکل هستن و شامل یک پمپ و شیلنگ نازل میشه. اون دسته از افرادی که محیط و طراحی براشون مهمه، دیگه دلیلی برای وفادار موندن و متعهد موندن نمیبینن.
پس میشه فهمید یکی از دلایل وفاداری و تعهد این هستش که در محیطی زیبا و ول دیزاند کارها انجام بشه، به نظرم خیلی میتونه تاثیر روی تعلق افراد گذاشت. چه کارمندی باشی که اونجا کار میکنه و چه مشتری باشی.
عبارت "محیطش رو دوست دارم" که برامون خیلی آشناست دقیقا به همین موضوع اشاره داره.
🔸دلیل دیگه عاشق نشدن مردم، نبود ثبات در بین کارگران جایگاه هاست. هر سری سوختگیری چهره جدید و رفتار جدیدی رو میبینیم. اگر قبول کنیم که مقدار بسیار زیادی از تعلق و تعهد مربوط به افراد و ادمهاست یعنی خیلی وقت ها کارمندا عاشق مرام مدیرشون میشن یا دانشجوها دلداده مرام استادشون یا حتی مشتری ها مجذوب رفتار فروشنده، اینکه هر بار چهره و شخص جدیدی جلوی شما می ایسته، هیچ وقت رابطه عاطفی و احساسی شکل نمیگیره.

Comments

Be the first to add a comment