#جمالزاده میگوید وقتی روزنامه «کاوه» تعطیل شد و #تقیزاده به ایران بازگشت، با کارهای پراکنده زندگی میکرد. تا اینکه یکی از آشنایان در سفارت ایران پیشنهاد استخدام او را مطرح کرد. به این ترتیب، جمالزاده به عنوان کارمند محلی استخدام شد. او از این شغل راضی بود، تا روزی که سفیر جدید، فلانالسلطنه، وارد شد. طبق رسوم، تمام کارکنان سفارت به استقبال او رفتند. چندی بعد، سفیر او را فراخواند و گفت: «آقای جمالزاده، شما نویسندهاید؟ لطفاً با قلم مؤثرتان برای وزارت خارجه نامهای بنویسید و تقاضای بودجه برای ذغالسنگ کنید!»
گفتم: چشم، اما در هرحال خاطرتان آسوده باشد چون چند روز پیش من بر حسب اتفاق به زیرزمین عمیق سفارت رفته بودم و ذغالدانیها را پر از ذغال یافتم. فلانالسلطنه مانند باروت منفجر شد که تو میخواهی دزد مرا بگیری؟ و در میان هتاکی و عربده کشی گفت: شما «زاده ها» خیال میکنید می توانید جای ما «دولهها و سلطنهها»را بگیرید اما این آرزو را به گور خواهید برد زیرا اولا ما چندهزار نفریم، حال آنکه شما سیصد چهارصدتن بیشتر نیستید و ثانیا ما مثل قند دروغ میگوئیم ولی شما عرضه دروغ گفتن ندارید.
جمالزاده میگفت که فلانالسلطنه در حال عر و تیز کردن بود که از اطاق بیرون آمدم و بلافاصله استعفای خود را نوشته روی میز کارم گذاشتم بدون اینکه کوچکترین امیدی به یافتن شغل دیگری داشته باشم اما بختم یار بود و چندماه بعد شغل دفتر بینالمللی کار پیدا شد و ما برای همیشه به ژنو آمدیم. جمالزاده میگفت چندی پس از رفتن ما به ژنو تقی زاده به این شهر آمد و در ضمن گفتگو، از من چگونگی رها کردن شغل سفارت و رفتن به ژنو را پرسید. وقتی حکایت را به او گفتم، گفت: زمانی که ما با سرعت طاقت فرسایی قانون اساسی مشروطه را مینوشتیم شهرت داشت که حال مظفرالدین شاه خوب نیست و به زودی خواهد مرد.
ما میترسیدیم که پیش از اینکه شاه و به تاسی از او محمدعلی میرزا قانون اساسی را بپذیرند و امضاء کنند مظفرالدین شاه بمیرد و پسرش هم هرگز قانون اساسی را تایید نکند. پس من که تقیزاده باشم با میرزا محمدعلی خان تربیت به دیدن پزشک انگلیسی (درست: اسکاتلندی) شاه رفتیم، نگرانی خودرا صریحا به او باز گفتیم و خواهش کردیم بکوشد که شاه را تا هنگام پایان یافتن قانون اساسی سر پا نگاه دارد.
دکتر شاه جواب داد: شاه بیمار نیست اما بینهایت ضعیف و علیل است به خاطر اینکه در هر کاری ناپرهیزی و زیاده روی میکند. ازجمله این پسر عبدالعلی هر روز در زیر کرسی پهلوی شاه می نشیند و در چند نوبت آلتش را مالش میدهد تا حالت انزال به او دست میدهد و من هرچه میگویم که این پسر عبدالعلی را از او دور کنند سودی نمی بخشد. جمالزاده میگفت، تقی زاده گفت: آن پسر عبدالعلی همین فلانالسلطنه است.
:منبع
محمدعلی همایون کاتوزیان/مقاله «درباره جمال زاده و جمال زاده شناسی»در «کلک مهر»مهرماه سال ۱۳۷۳
https://t.me/flith/13632@flith