ایران من سزای پریشانی‌ات نبودم
خطی جلی به صفحه‌ی پیشانی‌ات نبودم

آبی زلال در طلب کام تشنه بودی
خاکی سزای بخشش نیسانی‌ات نبودم

در درد خانه کردی و پروردیم به دامن
جز تیشه‌ای به خانه‌ی ویرانی‌ات نبودم

خون خوردی از عذاب و به شوقم ترانه خواندی
شایان غم‌گساری و غم‌خوانی‌ات نبودم

گفتم به روز واقعه افروزمت به جان‌ام
دردت چنان بسوخت که درمانی‌ات نبودم

تابوت‌ها به سرخی‌ی چشمت روانه گشتند
تابوتی از برای چراغانی‌ات نبودم

«محمد مختاری»
۱۳۶۱ زندان اوین سالن ۳ آموزشگاه

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment