😉 اندر حکایت ایمان قلبی

ایمان قلبی (صرفنظر از درست یا غلط بودنش)، اعتقاد و باوری است که حتی جان را بر سر آن ببازند.

بارها شنیده‌ایم که روحانیون، به مردم ایمان به خدا و ائمه اطهار را توصیه و تأکید می‌کنند در حالی که خود به آن اعتقاد ندارند؛

به مردم توصیه می‌کنند که به هنگام بیماری و گرفتاری از طریق ائمه اطهار و فرزندانشان به خدا متوسل شوند؛ در حالی که خود به هنگام بیماری، در خانه‌شان بیمارستانی مجهز دایر می‌کنند و یا برای درمان به کشورهای پیشرفته در علم پزشکی می‌روند. (۱)👉👉

و یا به مردم می‌گویند؛ مرگ و زندگی دست خداست، همیشه به خدا توکل کنید اما در عمل از ترس جانشان، بهترین وسایل و امکانات را برای خود فراهم می‌کنند. (۲)👉👉

قصه‌ی «بریدن آن قسمت از فرش که بچه بر روی آن شاشیده، برای پاک شدن»، قصه‌ی آشنایی است.

در این رابطه، نقل دو قصه‌ خالی از لطف نیست:

1⃣ روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند. در روزيكه براى دعا جمع شدند تنها يك پسربچه با خود چتر داشت!
👈 این یعنی ایمان قلبی.

2⃣ تو جلسه روضه خانومها، خانم روضه‌خون رو به بقیه کرد و گفت: به شوهراتون حق ازدواج مجدد بدین تا به گناه آلوده نشن...!
همین نصیحت کافی بود که یه خانومی بلند بشه و بره در گوش خانم جلسه‌ای بگه: خدا اموات شما رو بیامرزه که با این حرفت راحتم کردی، مونده بودم چه‌جوری بهتون بگم.. من زن دوم شوهرتون هستم..😟😐

خانم جلسه ای از حال رفت و بیهوش شد..

خلاصه با کلی آب پاشیدن رو صورتش و ماساژ قلبی به هوش اومد..

خانومه بهش گفت اگر خودت به حرفات پایبند نیستی الکی مردم رو نصیحت نکن.. من خودم شوهر دارم فقط میخواستم ببینم خودت به حرفهایی که میزنی ایمان داری و عمل میکنی یا نه؟!
👈 این یعنی حرف مفت و مردم‌فریبی.

😃 اینها که داستان بود. اما بشنوید از یک ماجرای واقعی؛ شخصی که جانش را بر سر ایمان قلبی‌اش گذاشت:

🔵 هاشم بطحایی، عضو مجلس خبرگان بود. پارسال کرونا گرفت و فوت کرد.

چند روز قبل از مرگش این سخنرانی را کرد و گفت:

«کرونا ترس نداره که، من کرونا گرفتم. به هر طرفی می‌خوابیدم ریه‌هام قل‌قل می‌کرد. یک مقدار تربت امام حسین خوردم خوب شدم». (۳) نک 👉👉

😌 اما همه‌ی اینها را گفتم، برای اینکه به مناسبت عاشورا، گریزی بزنم به صحرای کربلا و روایتی واقعی از ایمان قلبی امام حسین به شهادت و وصال با حوریان بهشتی بگویم:
📌 «چون به حسین نزدیک شدند، فرمود که برای او سراپرده ای برافراشتند، آنگاه فرمان داد که اندازه‌ای مشک آوردند و در جامی بزرگ با آب در آمیختند. در این هنگام حسین به درون شد و نوره مالید و سر و تن بشست و بر سراسر پیکر نازنین گلاب افشاند و شادان و چابک و دمان و آراسته بیرون آمد. عبدالرحمن بن عبد ریه و بریر بن خضیر همدانی بر در سراپرده ایستاده و....
....ولی از آنچه بر سرمان خواهد آمد، شاد و مژده‌یاب هستم. به خدا میان ما با دخترکان زیبای فراخ چشم بهشتی جز همین به‌جای نمانده است که ایشان با شمشیرهایشان بر ما تازند و آنگاه ما یکراست به آغوش آنان بال کشیم. چون حسین بپرداخت، این دو به درون رفتند.»(۴) نک 👉👉

📓 تاریخ کامل ابن اثیر، پوشینه پنجم برگ 2235

۱) https://t.me/VahidOnline/32627
۲) https://t.me/ketab_melitarism2/1792
۳) https://t.me/VahidOnline/37673
۴) https://t.me/daricheh_t/4463

ملانِقی
امردادماه ۱۴۰۰

Comments

Be the first to add a comment