نیچه و داروینیسم
 
محمدامین مروتی
 
نیچه داروینی بودن خود را تکذیب می کند ولی از همان مکانیسم فرگشتی در تبیین مفهوم اخلاق و حقیقت بهره می گیرد و می گوید اخلاقیات و حقیقت، برساخته های دروغینِ تکامل انسان برای سازگاری با محیط بوده اند و  انسان از طریق این مفاهیم خود را می فریبد. مثلاً اخلاق مسیحی، اخلاق ضعفا و بردگان برای مهار قدرت بوده است و نوعی اراده معطوف به قدرت موذیانه و دروغین بوده است. به قول خودش "غروب بتان" یعنی غروب حقیقت کهنه.
او چیزی به نام "شی فی نفسه" را به رسمیت نمی شناسد. چه در وجودشناسی و چه در معرفت شناسی و چه در اخلاق. می گوید: "در همه جا شی فی نفسه یخ می زند. در "سپیده دم" می نویسد اخلاق منحط، اخلاق فی نفسه محسوب می شود."
داروین تجویز نمی کند، فقط مکانیسم های تکامل و تغییر را توضیح می دهد و تبیین می کند.
 
اما راهکار نیچه چیست؟ او می گوید حالا که حقیقت و اخلاق برساخته و دروغ اند، صادقانه و مردانه بگوییم من این کار را می کنم چون دوستش دارم. چون دلم می خواهد، نه این که چون اخلاقی است یا چون حقیقت دارد. همه استدلالات دلیل تراشی و توجیه اند برای آنچه دلمان می خواهد. اول چیزی را دوست داریم بعد برایش دنبال دلیل می گردیم.
اراده معطوف به قدرت برای نیچه هم قاعده است و هم دستورالعمل. هم تبیین است و هم تجویز.
 
شوپنهاور هم قبل از نیچه گفته بود همه اعمال و افکار ما معطوف به امیال ماست نه حقیقت. اما تراژدی زندگی بشر در این است که بعد از این که به میل خود می رسد، از آن دلزده می شود و میل به ملال تبدیل می شود. شوپنهاور هم تبیین می کند و هم تجویز. راهکار شوپنهاور همان راهکار بوداست، یعنی مهار میل و خواستن و تن دادن به نوعی رواقی گری. نوعی خودسازی.
 
اما راهکار نیچه به داروینیسم اجتماعی منجر می شود. یعنی اعمال قدرت و بعضاً زور. راهکار نیچه اگر متوجه فرد شود، رنگ و روی خودسازی و به تعبیر خودش "غلبه بر خویشتن" می گیرد، ولی اگر معطوف به دیگران و قدرت سیاسی شود، از نازیسم و داروینیسم اجتماعی سر در می آورد.
در حالی که راز بقای انسان در مقایسه با سایر جانوران، نه اعمال زور عریان که استفاده از عقل و دوراندیشی و زیست اجتماعی و اخلاقی است. درست است که انسان هم تابع تنازع برای بقا و انتخاب اصلح است، ولی قدرت و برتریش به عقل و اخلاق است نه به زور و تمهیدات فیزیولوژیک.
 
27 مهر 1405

Comments

Be the first to add a comment