◾حصارهای خوب[ ...همسایههای خوبی میسازد]
◾ستگادین ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰
زمانی شستن دستها، بحثبرانگیز بود.
این کار پیشگامانهی
Ignaz Semmelweis بود که ثابت کرد، عدم شستشوی دستها توسط پزشکان، قبل و بعد از درمان بیماران، باعث شیوع بیماری میشود. بهداشت، قبل از او نادیده گرفته میشد. در واقع، دههها طول کشید تا سیستم تغییر کند.
البته امروزه همه فهمیدهاند که پزشکان، کارکنان خدمات غذایی و هرکس دیگری، بایستی دستهایشان را برای محافظت از اطرافیان، بشویند. پزشکان، دستهایشان را برای لذتبردن نمیشویند بلکه به این خاطر انجامش میدهند که «باید» دستهایشان را بشویند.
بیماری تکامل مییابد.
بیماری با گسترش از یک فرد به فرد دیگر، بازتولید شده، فرصتی برای جهش به دست میآورد و این جهشها، مسائلی به وجود میآورند. مسائلی که احتمالاً ما برای مقابله با آنها مهیا نیستیم.
و بیماری ترسناک است. بیماری وقتی با فرهنگ برخورد میکند، فرهنگ، از ما ایستادگی طلب میکند. ما اسیر دانستههایمان هستیم. ما به هرآنچه احساس میکنیم امن است، چسبیدهایم. ما به حفظ وضعیت موجود، معتاد شدهایم. چون اگر غیر از این رفتار کنیم، به معنای آن است که تأیید کردهایم که شاید روزی هم برسد که بیماری بر ما غلبه کند.
قبولاندن یک مُد جدید یا یک تیم ورزشی، آسانتر از امور مربوط به بهداشت عمومی است. مثل بیشتر چالشهای بشری که با آنها روبرو میشویم، این نیز یک مسئلهی بازاریابی است و فرصتی برای ایجاد تغییر توسط به کاربردن کلمات، وابستگیها و امکانها.
فرهنگ، در مخالفت و عقبراندن مداخلات هوشمند، سخاوتمندانه و ایمن، سابقهی تاریخی طولانی دارد که در نهایت به یک استاندارد تبدیل شده است. چون وضعیت موجود، دقیقاً به این خاطر وضعیت موجود است که به سختی از جایش تکان میخورد.
همیشه وقتی فرصتی دست میدهد تا برای کسانی که دوستشان داریم، تغییر بیافرینیم و اوضاع را بهبود ببخشیم، درمییابیم که این دقیقاً همان کاری است که امیدواریم انجامش دهیم. ولی در ابتدا، نیاز داریم که مبنای انتخابهایمان و مقصدی را که این انتخابها ما را به آنجا میبرند، در نظر بگیریم.
.