‌مارا،یاتبعیدکرده‌اند،یابرای جنگ با افغان‌ها، ترکمن‌هایاتاتارهابه این سر مملکت کشانده‌اند.ماهمیشه شمشیروسپر این سرزمین بوده‌ایم. سینهٔ ما آشنای گلوله بوده، اماتاهمان وقتی به کاربوده‌ایم که جان‌مان را بدهیم‌وخون‌مان رانثارکنیم.بعدش که حکومت سوارمی‌شده دیگر ما فراموش می‌شده‌ایم و باز باید به جنگ با خودمان و مشکل‌هامان برمی‌گشته‌ایم
کار امروزودیروز نیست. ما در رکاب نادرشمشیر زده‌ایم، هم‌پایش تا هندوستان اسب تازانده‌ایم. چه می‌دانم، چند صد سال پیش که شاه عباس ما رااز جا کَند و به این‌جاها کشاند یکیش هم برای این بود که با سینه‌ی مردهای ما جلوی تاتارها بارویی بکشد. از دم توپ‌های عثمانی مارابرداشت آورد دم لبه‌ی شمشیر تاتارها جا داد. همیشه جان‌فدا بوده‌ایم ما. شمشیر حمله همیشه اول سینه‌ی مارامی‌شکافته.اما بار که بارمی‌شده هرکس می‌رفته می‌نشسته بالای تخت خودش و مامی‌مانده‌ایم بااین چهار تا بُز و بیابان‌های بی‌بار،ابرهای خشک وارباب‌هایی که هرکدام‌شان مثل یک افعی روی زمین‌های چپاولی خودشان چمبر زده‌اندتابه قیمت خون پدرشان بابت علفچرو آبگاه ازمااجاره بگیرند

✍محموددولت‌آبادی
📚کلیدر

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment