... نهایت تمامی نیروها پیوستن است،
پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
طبیعی است
که آسیابهای بادی میپوسند.
چرا توقف کنم ؟
من خوشههای نارس گندم را
به زیر پستان میگیرم
و شیر میدهم.
صدا، صدا، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب به جاری شدن.
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک.
صدای انعقاد نطفهٔ معنی.
و بسط ذهن مشترک عشق.
صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می ماند.
در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر
سفر کردهاند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامهی قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست
مرا به زوزهی دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چه کار ؟
مرا به حرکت حقیر کرم در خلأ گوشتی چه کار؟
مرا تبار خونی گلها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها می دانید؟
«فروغ فرخزاد»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing