در مقطع راهنمایی ناظمی داشتیم که روی نماز جماعت در مدرسه بسیار حساس بود. روزی یکی از بچهها برای عدم حضور در نماز تمام طول نماز جماعت را در دستشویی ماند و این اتفاق از چشم ناظم دور نماند. او را به جلوی صفوف نماز آورد و با تحقیر به او گفت: ″بچههای همسن و سال تو سفینه میسازند و هوا میکنند و تو در فکر چگونه دور زدن نماز جماعتی!؟″
این قصهٔ واقعی، داستانی قرینِ مطالبات کوچک و بزرگ ما ایرانیان از حکومت فاجر جمهوری اسلامی است. حقی مسلّم از ما را میگیرد و مطالبهای کاذب برای ما میسازد. حالا اگر همین مطالبهٔ کاذب را دنبال کنیم با تحقیر تلاش میکند تا آن مطالبه را غیر ضروری، بیاهمیت و یا گاهی لوکس نشان دهد و ارادهٔ عموم را در همیاری برای بازستانی آن حق بگسلاند.
آزادی پوشش و مقابله با حجاب اجباری، ورود زنان به ورزشگاهها، حذف سانسور و ممیزی محصولات فرهنگی، حق تحصیل بهاییان، آزادی کنشگران مدنی و... نمونههایی از این مطالبات کاذب هستند. در واقع همهٔ این موارد، حقوقی هستند که از ما به عنوان شهروند واستانده شدهاند و قاعدتاً نباید در جایگاه یک مطالبه باشند. اگر برای بازپسگرفتنشان تلاش کنیم مورد عتاب همان کسانی قرار میگیریم که این حقوق را از ما پایمال کردهاند.
ما به عنوان شهروند وظیفهٔ اخلاقی و اجتماعی داریم که مطالبهگر باشیم، حقوقمان را دنبال کنیم و بر این باور استوار باشیم که دغدغهٔ دادخواهی و آزادیطلبی ما حقیر نیست، دغدغهٔ آنانی حقیر است که در برابر مطالبات بزرگ معیشتی عمومی، هنوز به دنبال پیگیری محدودیت بیشتر و سلب حقوق طبیعی شهروندان هستند. دغدغهٔ کسی که برای حجاب، گشت ارشاد را ساخته، نازل است نه آنکه در برابر این پایمالشدن حق مسلّمش ایستاده است.
ادامه دارد...
____@ajibzad