▪️به منزل درود رسید.
از یک‌جانب بلندی دید خیمه‌ای آنجا نصب کرده، پرسید که صاحب خیمه کیست؟
گفتند: زهیربن القین البجلّی و او در آن وقت از مکّه می‌آمد، حج گزارده و از مناسک آن فارغ گشته به کوفه می‌رفت. امام حسین او را طلبید
زهیر در اوّل تعلّل نمود و بعد از تأملی تمام، به خدمت فرزند خیرالانام ـ علیه الصّلوة والسلام ـ توجه فرمود.
حسین گفت:
ای زهیر، هیچ سر آن داری که مرکب مجاهدت در میدان محبت الهی بتازی و به آب شمشیر تابدار ، آتش افساد را مُنطَفی سازی و پروانه‌وار بر حوالی شمع شهادت پرواز نمایی و دری از خشنودی حق ـ سبحانه ـ بر روی خود بگشایی: زجان بگذری تا به جانان رسی.
روی زهیر از شادی برافروخته به فحوای این سخن مترنّم شد که یابن رسول الله:

سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
سری‌ست آنکه سزاوار تاج عزت نیست

به پیش اهل نظر کم بود ز پروانه دلی
که سوختۀ آتش محبت نیست

مدت‌هاست تا مترصّد این دولت و مترقّب چنین سعادت می‌بودم، منّت خدای را که رسیدم به کام خویش.

پس از نزد حسین، بیرون آمده، بفرمود تا خیمۀ او را برکندند و قریب به خیمۀ امام مظلوم نصب کردند، پس با اصحاب خویش گفت که از شما هرکه آرزوی شهادت دارد باید که با من مرافقت و موافقت نماید و هرکه میل وطن دارد و شهادت را کاره است از من مفارقت اختیار فرماید.
اغلب یاران زهیر از وی اعراض نموده روی به کوفه نهادند.
آن‌گاه زن خود را طلبیده، گفت:‌ای یار غمگسار و ای همدم وفادار من به خدمت حسین می‌روم تا جان‌سپاری کنم، تو از مال من حق خود بردار و مرا بحل کن.
قولی آن است که زن را طلاق داد و او را همراه برادر به کوفه فرستاد و در روایتی دیگر چنان است که زن گفت:
ای مرد مردانه و ای صاحب همّت فرزانه، تو می‌خواهی که در خدمت پسر مرتضی باشی من نیز می‌ خواهم ملازم دختران فاطمۀ زهرا باشم، پس هر دو به اتفاق، کمر خدمتکاری اولاد رسول بر میان بسته و احراز سعادت هر دو سرا نمودند .

💬کتاب روضه

-
کانال #فارس_پلاس:
t.me/joinchat/AAAAAD-0eOhwnRi51xzBzA

Comments

Be the first to add a comment