نزدیک کریسمس سال ۲۰۱۸ نشریه مشهور اشپیگل با موضوع غریبی مواجه شد، خوانندگان متعدد و چند ژورنالیست، «کلاس رلوتیوس» Claas Relotius یکی از بهترین روزنامه‌نگاران تاریخ این نشریه رو به دروغگویی و جعل واقعیت متهم می‌کردن. سردبیر معتقد بود اینها تخریب و تخطئه‌ست اما دستور تحقیق داد. ریلوتیوس که علوم سیاسی و رسانه خونده بود کارش رو از نوشتن آزاد برای نشریات متعدد شروع کرد اما با قلم شیوا خیلی زود به بهترین نشریات آلمان رسید. نمونه یک ژورنالیست عالی بود که برای گزارش به سراسر جهان سفر میکرد، مصاحبه می‌کرد و چیزهایی می‌نوشت که هوش از سر خواننده می‌برد. از سال ۲۰۱۶ تبدیل به شگفتی‌ساز ژورنالیسم شد. سه بار جایزه بهترین خبرنگار آلمان رو گرفت. CNN بهش لقب برترین خبرنگار داد. جایزه ژورنالیسم اتحادیه اروپا و ده‌ها افتخار دیگر....اما همزمان کامنت و ایمیل‌هایی به نشریه می‌رسید که «خبرنگار شما اونجا نبود! این اتفاق اصلاً نیوفتاده!..»
اشپیگل اینها رو حسودی و دشمنی و ترولیسم می‌دید و واکنشش جدی نگرفتن بود. تا جایی که رلوتیوس به جای سفتی خورد. در گزارشی در مورد «شکارچیان پناهجویان مکزیکی» با همکارش خوان مورنو کار میکرد. مورنو این موارد رو شنیده بود و به شدت به ریلوتیوس مشکوک بود. ریلوتیوس به امریکا رفته بود و در مورد گروهی از مردان سفید امریکایی نوشته بود که پناهجویان غیرقانونی مکزیکی رو به صورت خودمختار شکار می‌کنن. گزارش خیلی خفنی بود و چاپش باعث ترکوندن می‌شد و احتمالاً ریلوتیوس ده تا جایزه دیگه هم میگرفت. مورنو با افراد محلی تماس گرفت و فهمید ریلوتیوس اصلاً اونجا نبوده! مورنو موضوع رو با سردبیر مطرح کرد اما با رفتار سرد و زننده مواجه شد. لذا شخصاً اقدام به بررسی کرد. نشست کل نوشته‌های ریلوتیوس رو درآورد و پیگیر شد. آنچه کشف کرد از توان فهمش خارج بود. ریلوتیوس حرفها رو عوض کرده بود که مهیج بشه، داستان رو دستکاری کرده بود، شخصیت تخیلی ساخته بود خیلی وقتها رفته بود به محل اما دیده بود از مصاحبه و تحقیق چیز دندون‌گیر و مهیجی درنمیاد. در هتلش نشسته بود و با دیدن دوتا مستند و خوندن دوتا یادداشت از نویسندگان محلی کل داستان و مصاحبه و تعقیب و گریز رو آفریده بود. در خیلی از موارد حتی به اونجا هم نرفته بود! مورنو Jusn Moreno شروع کرد به مستند کردن این جعلیات و عاقبت در اواخر ۲۰۱۸ اینها رو گذاشت روی میز سردبیر. حالا برای سردبیر دو راه بیشتر نبود. ماستمالی یا پذیرش واقعیت. ریلوتیوس اخراج شد و دو روز بعد اشپیگل اعلام کرد نویسنده‌ش کلاش و جاعله و نشریه تمام نوشته‌هاش رو بررسی میکنه یک کمیته مسئول بررسی تمام نوشته‌های کلاس ریلوتیوس شد. روی تمام نوشته‌هاش در وبسایت توضیح آمد که ممکنه تمام یا بخشی ازش جعلی باشه. بیش از چندین هزار خط نوشته‌ش بررسی شد و ابعاد فاجعه تازه مشخص شد. توضیح مفصل زیر پس از فکت‌چک منتشر شد. تمام جوایز ریلوتیوس پس گرفته شد. وکیلش اعلام کرد ریلوتیوس بیماری روانی داره تا از بار گناهش کم کنه. ریلوتیوس به کلی از صفحه روزنامه‌نگاری حذف شد و جز نام جاعل و ننگ روزنامه‌نگاری ازش نموند. مورنو به عنوان ناجی ژورنالیسم آلمانی چند جایزه گرفت و البته کتابی در این باب نوشت اما بعد از اون ماجرا یک سوال هیچگاه درست پاسخ داده نشده:
‏«چطور جامعه رسانه‌ای سالها چشمش رو روی جعلیات ریلوتیوس بست؟ چرا سالها کامنت‌ها و ایمیل‌ها و نامه‌های خوانندگان ندیده گرفته شد؟ از همه مهم‌تر چطور می‌شه به رسانه‌ای اعتماد کرد که بهترین‌هاش جاعل و کلاش هستند؟»

پی‌نوشت ۱:
‏داد «مردم عادی» به جایی نمی‌رسید اگه یه خبرنگار معتبر پشت قضیه نبود.
‏مورنو تونست جعلیات ریلوتیوس رو مستند کنه و اشپیگل چاره‌ای جز پذیرش نداشت، وگرنه این ژورنالیست معتبر اسناد رو به نشریه دیگری می‌داد.
‏اینجاست که اثر ژورنالیست‌های صاحب‌نام حامی حقیقت مشخص می‌شه.

پی‌نوشت ۲:
‏از این کارمندان دکانهای متعدد رسانه کدومشون حاضره یقه فرناز و نیویورک‌تایمز رو بگیره و بپرسه «کو اسناد ادعای تجاوز و قتل زن رنگین‌پوست توسط اپوزسیون؟! فلانجا جعل و پروپاگاندا کردی، این سندش، کو اصلاحیه؟»
‏باید از خبرنگاران مدعی حقیق‌جویی بخوایم فکت‌چکینگ کنن.

XIII

Comments

Be the first to add a comment