یادآوری یک مصیبت!
"در ۱۱ نوامبر ۱۹۵۹ ژانگ فوونگ دبیر کل حزب کمونیست در شهرستان گوانشان مورد حمله قرار گرفت. مردی به نام ما لانگشان رهبری حمله را در دست گرفت و شروع به کتک زدن وی کرد. دیگران با مشت و لگد به سراغ او رفتند. او را تا می توانستند کتک زدند. با بدنی خونین و موهای کنده شده لباس فرمش تکه پاره شد و در حالتی رهایش کردند که توان راه رفتن نداشت.
در ۱۵ نوامبر پس از تکرار حملات بیشتر، او فقط می توانست کف زمین دراز کش شود در حالی که حسابی مشت و کتک خورد و بقیه موهایش ریش ریش و کنده شد. هنگامی که او را کشان کشان به خانه اش أوردند. وی، کنترل بدنش را از دست داده بود و دیگر نمی توانست بخورد و بیاشامد. روز بعد دوباره مورد حمله قرار گرفت و وقتی درخواست آب کرد به او داده نشد. او در ۱۹ نوامبر جان داد.
یانگ جیشنگ به یاد می آورد چگونه در ابتدای سال تحصیلی از زادگاهش با مدرسه شبانه روزی تماس گرفتند و خبر دادند پدرش از گرسنگی در حال مردن است. به محض رسیدن به خانه، او متوجه چیزی شد که آن را این گونه بیان می کند:
درخت نارون جلوی خانه ما به تنه ای بدون پوست تبدیل شده بود، و حتی ریشه هایش را کنده و برده بودند، فقط گودال عمیقی در زمین باقی بود. حوض آب خشک بود؛ همسایه ها گفتند آبش را برای یافتن کرم ها و نرم تنان بدمزه ای که هرگز در گذشته خورده نشده بودند بیرون کشیده بودند. صدای پارس سگها نمی آمد و مرغی نبود که از این سو به آن سو برود. وانلی شبیه شهر ارواح شده بود. به محض ورود به خانه مان متوجه بی چیزی مطلق شدم؛ یک دانه برنج وجود نداشت، هیچ چیز خوردنی بر جای نمانده بود، حتی آبی در خمره. پدرم در تختخوابش یک وری افتاده بود، چشمانش فرورفته و بیجان بود، چهره اش نحیف، پوستش چروکیده و آویخته بود. من با برنجی که آورده بودم فرنی درست کردم اما او کم دیگر قادر به فرودادن آن نبود. سه روز بعد او از این جهان رخت بربست.
پدر او در قحطی بزرگی که در انتهای دهه ۱۹۵۰ چین را فراگرفت مرد؛ هنگامی که احتمالا ۴۵ میلیون نفر از گرسنگی جان خود را از دست دادند. یانگ در نوشته هایش نشان می دهد که چگونه قحطی به یک عذاب طولانی مدت بدل شده بود:
غلات از بین رفته بود، همه گیاهان وحشی را خورده بودند، حتی پوست درختان هم کنده شده بود، و فضله پرندگان، موشها لایه های نرم پنبه همگی به مصرف رسیده بودند تا معده ها را پر کنند. در مزارع خاک رس کائولن، مردم قحطی زده خاکهای رس را می کندند و می جویدند. اجساد مرده ها، قربانیان قحطی که در جست وجوی نان و نوایی از سایر روستاها آمده بودند و حتی اعضای خانواده ها، به غذا تبدیل شده بودند. به طوری که آدم خواری گسترده شده بود.چینی ها در این دوره چنین کابوسی را تجربه کردند. اما دقیقا همانند مورد رایش سوم، غیبت لویاتان نبود که این وضع را برای مردم با وجود آورد. این وضع را حکومت به وجود آورد. ژانگ فوونگ را رفقایش در حزب کمونیست تا سر حد مرگ کتک زدند. ما لانگشان هم دبیر حزب شهرستان بود. جرم منتسب به ژانگ "انحراف به راست" بود و اینکه تبدیل به "عنصر منحط" شده است. منظور این بود که او تلاش کرد راه حلی برای قحطی در حال تشدید پیدا کند. حتی نام بردن از قحطی در چین می توانست باعث شود تا به شما برچسب "نفی کننده برداشت بزرگ محصول" بخورد و مشمول "مبارزه" بشوید که اصطلاحی مودبانه برای کتک خوردن تا حد مرگ بود.
در کمون مردمی هوایدیان، بخش دیگری از همان شهرستان، ۱۲۱۳۴ نفر، یک سوم جمعیت، در فاصله سپتامبر و ژوئن ۱۹۶۰ مردند. بیشتر آنها از گرسنگی جان دادند؛ ۳۵۲۸ نفر را کادر حزب کمونیست کتک زده بودند، که ۶۳۶ نفرشان مردند، ۱۴۱ نفر از کار افتاده دائمی شدند و ۱۴ نفر دست به خودکشی زدند. دلیل اینکه بسیاری از مردم در هوایدیان هلاک شدند ساده است . در پاییز ۱۹۵۹، برداشت غله به میزان ۵.۹۵ میلیون کیلو رسید که میزان کمی هم نبود. اما حزب کمونیست تصمیم گرفته بود شش میلیون کیلو غله از این کشاورزان تامین کند. پس تمام غله هوایدیان به سمت شهرها و حزب فرستاده شد. کشاورزان پوست درخت و نرم تنان را خوردند و از گرسنگی مردند!".
آنچه آمد بخشی از فصل نخست کتاب جدید عجم اوغلو و رابینسون با نام
دالان باریک است که به قلم توانمند دکتر جعفر خیرخواهان در تجارت فردا چاپ شده است. کتاب خطرناک بودن ذاتی دولت را به ما نشان می دهد و به دنبال مقید کردن هیولای دولت است، از قرار به کار ما در صحرای آریایی اسلامی هم خواهد آمد، والله اعلم.
http://bit.ly/2M8aQDiپ.ن: ترجمه کتاب به زودی به بازار خواهد آمد.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel