عروسک که کبود نمیشود...؛ روایتی از میان آوار جنگ
🔹️در میان آوار، چشمشان به عروسکی افتاد. آرش گفت: عبدالله، این عروسکه؟ چند لحظه بعد نگاهش به کبودی افتاد و گفت: عروسک که کبود نمیشه...؛ همان لحظه، آوار معنای دیگری پیدا کرد.
🔹️او که از سال ۸۲ در هلال احمر فعالیت دارد و زلزله بم را دیده، میگوید: آوار جنگ با زلزله فرق دارد؛ اینجا آوار یک بار ایجاد نمیشود. سه شب تا صبح میان ویرانهها ماندند؛ زیر نور آتشی که تا صبح خاموش نشد، برای پیدا کردن نشانهای از زندگی.
@iranian_IRCC