در اسارت یاران
در این خزان بی باران
هنوز
با یقین
به صبح رهایی
به برابری
به بهار
یقین به شاخه‌ی  نور
که رسته در دل شام
رها ز بود و نبود
رها ز باد و مباد
عبور کرده ز چون و چرا
ز کو و کدام
ایستاده‌ایم
به سخت جانی
که گمانمان نبود.
                   
«علیرضا اسکندریون»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment