دموکراسی و دینداری
محمدمجتهد شبستری
آزادی سیاسی و دموکراسی برای ملت ایران دو مقولۀ بسیار مهم و سرنوشتساز است و اگر ملت ما در فهم و تحلیل آنها دچار خطا گردد گرفتار سردرگمیها و رنجهای فراوان خواهد شد. در یک سال اخیر که بحثهای جدی در باب این دو مقوله مطرح میشود خطاهای بزرگی نیز در فهم آنها رخ مینماید. عدهای آزادی سیاسی را که معنای درست آن آزادی عقلانی و ارادی و عملی انسان و مشارکت وی در تعیین سرنوشت اجتماعی خود در عین مسئولیت در برابر قوانین اخلاق میباشد، سر پیچی از اصول اخلاقی و هتک ارزشهای معنوی معنا میکنند و سپس علیه آن دعوا اقامه میکنند و دموکراسی را آماج حملات خود میسازند. چون در مرحلۀ گذار فرهنگی کنونی، ملت ما دوران سرنوشتسازی را میگذراند، نمیتوان و نباید به سادگی از کنار این خطاها و حملهها گذشت. فریضۀ دینی و ملی اهل قلم ایجاب میکند در این بحثهای جدی که فرهنگ کشور ما را تکان داده است شرکت کنند و سخنان صاحبنظران و متفکران جامعه را که به این موضوعات مهم میپردازند به نقد و بررسی بسپارند.
مدعای اصلی مخالفان دینی دموکراسی این است که معنای دموکراسی مردمسالاری است و مردمسالاری یعنی اصالت دادن به ارادۀ انسان در برابر ارادۀ خداوند و مقدم داشتن قانون انسان بر قانون خداوند. این مبنا انسان محوری است و با اسلام که بر اساس خدامحوری استوار است، سازگار نیست. دموکراسی در مواردی که حداقل، قوانین قطعی از سوی خداوند معینشده است انسان را در برابر خدا قرار میدهد.[۱] این مدعا بر تصورات ناصواب از دموکراسی استوار شده است:
۱ – این پرسش بنیادین که انسان در مقام قانونگذاری از ارزشهای و قوانین الهی باید تبعیت کند یا نه؟ به فلسفۀ حقوق و فلسفۀ اخلاق مرتبط است نه به شکل و شیوۀ حکومت که دموکراسی گونهای از آن است. دموکراسی نه فلسفۀ حقوق است نه فلسفۀ اخلاق و بنابراین نه صلاحیت برای پاسخگویی به آن سؤال را دارد و نه میتواند در معارضه با اصل تقدم ارادۀ خداوند بر ارادۀ انسان قرار گیرد. دموکراسی در دنیای امروز یک شکل و شیوۀ حکومت است در مقابل شکل و شیوه حکومتهای دیکتاتوری. این شکل و شیوۀ حکومت این است که در جامعههای امروز که جمعیتهای و گروههای متعدد با اعتقادات و علایق و منافع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی متفاوت در آن زندگی میکنند همه در انتخاب حکومتکنندگان شرکت میکنند و به کارهای مختلف حکومت نظارت میکنند، از آنها مسئولیت میخواهند و با این مشارکت مستمر این فرصت را همیشه برای خود حفظ میکنند که بتوانند قدرت سیاسی را بهصورت مسالمتآمیز از عدهای بگیرند و به عدهای دیگر بسپارند. دموکراسی آن شکل از حکومت است که در آن مردم، تا حد مقدور، خود بر خود حکومت می کنند و خود مقدرات زندگی اجتماعی را در دست دارند. آنچه حکومت دموکراتیک را از سایر شکلهای حکومت جدا میکند این است که حکومت دموکراتیک نمیتواند از جامعه که متشکل از جمعیتها و گروههای مختلف است سلب قدرت کند و ضامن عمدۀ این وضع این است که این حکومت ملزم به پیرو از مقررات قانون است که بهمنظور حفظ آزادی تشکیلات و بیان عقاید و نظریههای متضاد در جامعه وجود دارد. وجود و حیات دموکراسی بسته به وجود تشکیلات عقاید متضاد است. در حکومتهای دموکراتیک وسائل تبلیغات و اطلاعرسانی چو رادیو و تلویزیون، مطبوعات، سینماها و تئاترها و غیره در اختیار کلیۀ جمعیتهای و احزاب اعم از مخالف و موافق دولت است. حکومت دموکراتیک نه حکومت اکثریت است و نه حکومت اقلیت، بلکه حکومتی است که وظیفۀ آن تـأمین منافع و رفاه و صلاح همۀ گروههاست.
دموکراسی در سرزمینهای مختلف با آداب و رسوم و عقاید و فلسفههای ویژۀ هر قوم و هر ملت انطباق پیدا میکند و در صدد تغییر آنها برنمیآید و نمیخواهد عقیده یا آداب و رسوم ویژهای را بر حکومتشوندگان تحمیل کند و از این نظر کاملاً نقطۀ مقابل حکومتهای دیکتاتور است.
در جامعههایی که با حکوت دموکراتیک اداره میشود وحدت جامعه با اصل احترام متقابل صاحبان عقاید و افکار و منابع متفاوت به یکدیگر تأمین میشود و نه با وحدت همۀ آنها در یک عقیده و منفعت معین. در جامعههای امروز که تعداد گروهها جمعیتها از نظر عقاید و افکار و منابع اجتنابناپذیر شده است، تنها اصل احترام متقابل است که میتواند وحدت اجتماعی سالم و پایدار بهوجود آورد و اصرار بر تفوق رسمی بخشیدن به یک عقیدۀ معین نتیجهای جز پیش آمدن سرکوب و تبدیل شدن حکومت به دیکتاتوری ندارد. در جامعههای امروز تنها در سایۀ دموکراسی است که میتوان همۀ استعدادهای افراد جامعه را از طریق شرکت دادن آنها در ساختن زندگی اجتماعیشان بارور ساخت. .
متن
کامل اینجا
جان آگه با #فرهیختگان