🖋 امروزه تعداد بیمارانی که از «خلأ درونی» شکایت دارند رو به افزایش است و به همین دلیل من این حالت را «خلأ وجودی» نامیده‌ام. ...
به نظر می‌رسد علت خلأ وجودی پیامد این واقعیت‌ها باشد: نخست این‌که برخلاف حیوان، هیچ محرک و غریزه‌ای به انسان نمی‌گوید چه باید بکند؛ دوم این‌که در مقایسه با گذشته هیچ قرارداد، سنت و ارزشی به انسان نمی‌گوید چه باید بکند. و غالباً انسان حتی نمی‌داند چه می‌خواهد. در عوض دوست دارد کاری را که دیگران می‌کند انجام دهد، یا کاری را انجام دهد که دیگران می‌خواهند. ...
خلأ وجودی پدیده‌ای است که هم در حال افزایش و هم گسترش است. امروزه حتی روانکاوان فرویدی هم اذعان دارند همان‌طور که اخیراً در یک همایش بین‌المللی در آلمان گفته شد، تعداد بیمارانی که از نارضایتی و بی‌هدفی در زندگی رنج می‌برند رو به ازدیاد است. ...
البته روان‌شناسان فرویدی از عبارت معنا درمانی «خلأ وجودی» که ده سال قبل باب کردم، یا از تکنیک‌های معنا درمانی برای رویارویی با این پدیده استفاده نمی‌کنند. با این حال منکر خلأ وجودی نیستند.

🖋 زیگموند فروید فلسفه را نادیده گرفته و آن را چیزی نمی‌داند جز یکی از مناسب‌ترین اَشکال والایش امیال سرکوب‌شدۀ جنسی. من شخصاً معتقدم فلسفه صرفاً والایش میل جنسی نیست، بلکه میل جنسی غالباً گریزی متداول از مشکلات فلسفی و وجودی است که انسان را کلافه می‌کند.
در مجلۀ آمریکایی چنین نوشته می‌شود: "معقول است اگر بگوییم در دنیا هیچ کشوری مانند آمریکا گرفتار میل جنسی نیست." جای تعجب است که این مطلب نقل قولی است از نشریۀ اسکوآیر. به هر حال، اگر چنین امری صحت داشته باشد، مؤید این فرضیه است که یک آمریکایی متوسط بیشتر از سایرین در ناکامی وجودی گرفتار آمده است و بنابراین به آن ارضای جنسی اشتیاق دارد. از این دیدگاه می‌بینیم بررسی آماری که بین شاگردان من در دانشکدۀ پزشکی وین به عمل آمد نشان می‌دهد که 40 درصد شاگردان اتریشی، آلمان و سوئیس با تجربۀ شخصی به خلأ وجودی پی بردند. جالب است در بین آن دسته از شاگردان آمریکایی که در سخنرانی‌های انگلیسی من حضور داشتند، این رقم 40 درصد نبود بلکه 81 درصد بود.

📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment