حالا چگونه بايد شبها پروا كرد
از نجوايی ناپيدا
كه گوش را می برد تا جايی
كه آه باز می آرد تنها؟
آوای بی قرار ماه است آيا
يا كه دلی فرو می ريزد در رؤيا؟
خطی كه می رود از چشم
تا ماه و باز می گردد تا واهمه
تاريكی كه را می آرايد؟
حالا كجاست لبهايی كه تنها
وقتی آرام می گيرد
كه بی آرام كرده باشد؟
حالا كجای دنيا آرامست ها؟
محمد مختاری
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing