فیلمی کم یاب از سخنان ابراهیم احمد پدر زن جلال طالبانی "هر کجا کُرد است ایرانی است "
ابراهیم احمد پدر هیرو ابراهیم همسر جلال طالبانی و از پایه گذاران جنبش کردی در کردستان عراق که عضو کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان [عراق] بود و دانش آموخته دانشگاه حقوق در بغداد بوده است.
پس از سقوط جمهوری مهاباد قاضی محمد و فرار ملا مصطفی بارزانی به شوروی به خواست و کمک روس ها ملا مصطفی بارزانی به کردستان عراق بازگشت و به حزب دمکرات کردستان عراق پیوست.
بخاطر بی سوادی و رفتار های خارج از چارچوب حزب و عشیره گرایی و خود کامگی های ملا مصطفی بارزانی و جنگ افروزی با حکومت مرکزی عراق و سپس آشتی با حزب بعث عراق و تلاش برای ترور جلال طالبانی ، از سال ۱۹۶۱ اختلاف بین بارزانی و کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان عراق که ابراهیم احمد و جلال طالبانی جزو سران آن حزب بودند آغاز شد .
ملا مصطفی بارزانی و پسرش لقمان بارزانی در سال ۱۹۶۴ به خواست شوروی و چراغ سبز عبدالسلام عارف رئیس دولت بعث عراق به کمیته مرکزی حزب دمکرات کردستان عراق قشون کشی کرد که مورخین آن را اولین جنگ برادر کشی کُردها در کردستان عراق مینامند .
سرانجام ابراهیم احمد به خواست عبدالرحمن ذبیحی که کُرد مهاباد بود به مرزهای ایران می آید و همان گونه که در فایل ویدیویی مشاهده میکنید ، میگوید :
[[ بارزانی و بعث گفتند شما معامله کردین اومدین ایران .... خب با ملا مصطفی بارزانی در سال ۱۹۶۴ جنگ کردیم ... رفتیم مرز و پادگان سربازان ایرانی دور ما را گرفتن گفتن که ما با هم دوست هستیم و ما با هم برادریم ما با هم این جوریم و اون جوریم اَمنیه ایران گفت بریم سنندج و رفتیم سنندج و گفتند که عرض شما چیه گفتیم ما ایرانی هستیم .....
سپس در ادامه ماجرا میگوید :
شاه گفته بود که ایرانی عشق است ، ایرانی تبار در هر کشوری که باشد متعلق به ماست و با هم برادریم .... ما نیز کُرد هستیم و کُرد نیز ایرانی است و فارس هم ایرانی است ما دو قوم ایرانی هستیم و هیچ تفاوت و فرقی با هم نداریم ]]
پس از ورود ابراهیم احمد و اعضای حزب کمیته مرکزی دمکرات کردستان عراق و ملا مصطفی بارزانی و دار و دسته اش در تابستان سال ۱۹۶۴ در شهر همدان به خواست ایران با هم نشست انجام میدهند و ایران میان آن ها صلح برقرار میکند .
ابراهیم احمد در همین مصاحبه که حدود ۲ ساعت میباشد میگوید پیش از این نظر حزب ما بر این بود ؛ الان که نیاز به ایران داریم باید با ایران دوست باشیم بعد که دیگه بهش نیاز نداشتیم ایران رو رها میکنیم چونکه از زمان ترکیه عثمانی اینطور به برخی از کردها القا کرده بودند که ایرانی ها شیعه هستند و دشمن اند و نجس اند و فارس ستمگر و ظالم است ... که اگر به سربازان ما میگفتند ایرانی رو بکش ما هم میکشتیم ولی وقتی رفتم ایران دیدم که اینطور مردم با ما مهربان هستند و میگویند ما برادریم و ما دوستیم اصلا متحیر ماندیم .
پی نوشت : عبدالرحمن ذبیحی از اعضای کومله ژ.ک در مهاباد بود و از مخالفین تغییر نام کومهلهی ژ ک به حزب دمکرات کردستان بود و پس از سقوط جمهوری مهاباد به کردستان عراق پناه میبرد که در سال ۱۹۵۵ با وساطت شیخ محمود برزنجی از جانب شاه ایران عفو میشود و به ایران باز میگردد.
https://t.me/PN_KFP/67075