This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کمانچه، آناهیتا رزمجویی

نفرین به باد

سرسبز و سایه گستر و مغرور و استوار
انگشتِ برگ‌ها همه در گیسوانِ ماه
در آفتاب شسته، تنِ نرمِ شاخسار
مرغانِ بی‌بهار
بی‌لانه و پناه
در هر غروبِ تنگ، بِدان‌سو کشیده راه
تختِ بلندِ راه نشینانِ انتظار

نفرین به باد، باد
زان سبزِ استوار،
بی برگ و بار شاخه‌ی خشکی به‌جا نهاد

ای مرغِ بی‌بهار! که روزی دلِ مرا
کردی پناه‌گاه شبِ سازگارِ خویش
اینک ز چشمِ پاکِ تو هم اوفتادم
تا جسته‌ای ز شاخه‌ی دیگر، بهارِ خویش

روزی نگفتی آخر:
زان مانده، یاد باد
زان برگ و بار ریخته و رانده، یاد باد
دور از مَنش، زمین و زمان، بر مرادِ باد
سرسبز و جاودانه و رنگین و شاد باد

نفرین به باد، باد
نفرین بر آنکه رسمِ ستم را نهاد، باد
نفرین بر آنکه خاطره بر باد داد، باد

«محمد زهری»
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment