مرغی از اقصای ظلمت پر گرفت
شب، چرائی گفت و خواب از سر گرفت
مرغ وائی کرد، پر بگشود و بست
راه شب نشناخت در ظلمت نشست
من همان مرغم که پر بگشود و بست
ره ز شب نشناخت، در ظلمت نشست
نەش غم جان است و نەش پروای نام
می زند وائی به ظلمت، والسلام...

📕 باغ آینه
🖌#احمد_شاملو

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment