🎙سه سال پیش به نوشتههایش در توییتر برخوردم. هفتههای اول نسلکشی اسرائیلی در غزه بود. در آن دورهای که داشتیم از خبر قتلعام روزانه خفه میشدیم، تصاویر نوشتههای او را زیاد پست میکردم، چون حق مطلب را دربارهی جنس توحش با دقت بیان میکرد. اسرائیلی بود اما درک از دیگری و مرض لاعلاج «خود» داشت. تحلیلهایی از روح و روان-سیاستِ جامعهی «از درون مرده»اش میداد که از زبان کس دیگری نمیشنیدیم. رسالهی دکترایش دربارهی الهیات سیاسی شیعی در ایران بود و مطالعهای تطبیقی در زمینهی ایمان و سیاست بین ایران و اسرائیل هم انجام داده. هنوز نخواندهام. شباهت هست و انبوه تفاوت. کنجکاوم بدانم چه دیده بود.
در توییتها، معمولاً با ضمیر اول شخص جمع مینوشت، و نشان میداد اسرائیل گرفتار چه «خودتنهاانگاریِ قاتلانه»ای است، murderous solipsism. یعنی نمیتوانند دنیا را بدون ربطدادنش به خودشان، حس قربانیبودگیشان، و اطمینان مطلق به حقانیتشان در کشتن دیگرانِ همیشه تهدیدگر بفهمند. این مفهوم ابداع خودش بود. «بیشتر اسرائیلیها از مطالبهی نتانیاهو برای "آزادی عمل کامل" حمایت میکنند. اسرائیلیها دوست دارند هر کسی را که خواستیم بکشیم با مشروعیت بکشیم. ما خواهان پذیرش کاملِ خودتنهاانگاریمان هستیم، تصدیق این "واقعیت" که ما یگانه نقطهی واقعیِ ارجاعیم». تکیهکلامهای توجیهگر کشتار را با صراحت و از درون اجرا میکرد: «ما سوگند میخوریم که پیچیدهایم، که کلی ملاحظات داریم و باید تصمیمات بسیار ظریف بگیریم. میگوییم: "زندگی همین است. همیشه پیچیده است." هیچ پیچیدگی و ظرافت در آنچه میکنیم وجود ندارد. ما میکشیم. فلسطینیها میمیرند. همه موافقیم. اهمیتی نمیدهیم. آنها واقعی نیستند». طبابت فرهنگی به معنای نیچهای کلمه، منتهی مریض فکر میکرد سالم است.
جای ناممکنی ایستاده بود، در یک زباننفهمیِ کشنده، وسط جامعهای شیفتهی حذف و دفع دیگری. بر اثر عوارض مرضی مربوط به دستگاه هاضمه مرد، خطری که همهی سوءتغذیهدارانِ روح را تهدید میکند، همهی کسانی که وقتی به مغاک ارض مقدس نگاه میکنند، میخواهند آب شوند، ولی وقتی به جامعهی متجاوز گوش میدهند، میخواهند بالا بیاورند. حاضری آنجا زندگی کنی؟ به جا گذشتن یکی دو مفهوم که بر ظلمت عصر خود نور افکند، چنانکه او بر جا گذاشت، میراث بدی برای زندگیای چنین کوتاه نیست.
#امید_مهرگان
♾Ellinne