♦️ در اوایل دهۀ ۱۹۹۰ عصبشناس آمریکایی، جان کاسیوپو، طرح کلی حوزۀ تحقیقاتی جدیدی را در ذهن خود میپرورد. در آن روزگار علوم عصبشناختی پیشرفتهایی خیرهکننده در فهم سازوکارها و عملکردهای مغز به وجود آورده بود. اما کاسیوپو فکر میکرد یک جای کار میلنگد: انسانها در تمام عمر روابط پایدار میسازند و تعلقی عمیق به فرهنگ و جامعه دارند. بنابراین میتوانیم با اطمینان بگوییم «انسان گونهای اجتماعی است». اما مطالعات عصبشناختی اساساً به تأثیری که این ارتباطات یا نبود آنها بر مغز میگذارد، توجه نداشت.
♦️کاسیوپو حوزۀ تحقیقاتی جدیدش را «علوم اعصاب اجتماعی» نامید. ابتدا در چند اثر به صورت نظری به آن پرداخت. اما در ادامه تصمیم گرفت که با تحقیقاتی تجربی، اهمیت این حوزه را اثبات کند. این تحقیقات آغاز مسیری پر از شگفتی بود که او را به «تأثیرگذارترین نظریهپردازِ تنهایی» در جهان تبدیل کرد.
♦️اولین چیزی که فهمید این بود که واقعاً مهم نیست ارتباطات اجتماعی فراوانی داشته باشید یا نه، اهمیتی ندارد دور و برتان پر از آدم باشد، یا هفته تا هفته کسی را نبینید، آنچه برای مغز مهم است «احساس تنهایی» است. تفاوت بزرگی بین انزوای عینی و انزوای ادراکشده وجود دارد و انزوای ادراکشده همان چیزی است که ما معمولاً تنهایی مینامیم. این مسئلۀ تناقضآمیز را توضیح میداد که چرا خیلی از آدمهای بسیار ثروتمند یا بسیار موفق که با صدها نفر در ارتباطند، عمیقاً احساس تنهایی میکنند.
♦️کاسیوپو در پیِ فهم عمیقتر «احساس تنهایی» به نتیجۀ خارقالعادۀ دیگری رسید: آنچه واقعاً احساس تنهایی را کاهش میدهد، «کمک دوطرفه» است، نه صرفِ توجه دریافت کردن، یا «شنیده شدن». به همین خاطر است که تراپیستتان خیلی خوب به حرفهایتان گوش میدهد، اما باعث نمیشود کمتر احساس تنهایی کنید.
♦️در واقع، اگر فقط از دیگران کمک و پشتیبانی دریافت کنید، احساس نیاز شما به تعلق عمیق ارضا نمیشود. فقط وقتی این کمک دوطرفه باشد و شما هم بتوانید به طرف مقابل کمک کنید، مغز آن را یک دوستیِ واقعی ارزیابی میکند. جالب اینجاست که تعداد خیلی کمی از این دوستیها -یک یا دو نفر- کافی است. کاسیوپو میگوید: «احساس تنهایی مثل کوه یخ است، از سطح آن روی آب خبر داریم، اما بخش زیادی از این احساس، از حیث تکاملی، آنقدر عمیق است که نمیتوانیم آن را ببینیم».
♦️ دادههای کاسیوپو نشان داد «تنهایی مسری است». یعنی وقتی کسی آدم عزیزی را از دست میدهد و تنها میشود، به دلیل رفتار محتاطانه و اجتنابش از دیگران، احتمال زیادی دارد که دیگر دوستانش را هم از دست بدهد.
♦️از آن عجیبتر، «تنهایی موروثی است». دادهها نشان میدهد درد قطع ارتباط برای افراد مختلف، بهشکل قابلتوجهی متفاوت است. بعضیها را اصلاً اذیت نمیکند، اما برخی را هم چنان آشفته میکند که به نوعی آسیب تبدیل میشود. به نظر میرسد این تفاوت برآمده از آرایشهای ژنتیکی ما باشد. تنهایی میتواند آثار پایداری بر سلامت ما بگذارد. تنهایی سیستم ایمنی ما را تضعیف میکند، کیفیت خوابمان را تحت تأثیر قرار میدهد، و فعالیت غدد درونریز و متابولیسم ما را تغییر میدهد. حالا خیلی چیزها دربارۀ تنهایی میدانیم، اما کاسیوپو میگوید هنوز اول راهیم.
🔗 آنچه خواندید مروری است بر مطلب «جان کاسیوپو: تنهایی مثل کوه یخ است» که در پروندهٔ ویژهٔ مجلهٔ شمارهٔ ۱۳ ترجمان منتشر شده است.