آن ها كه رفته اند
آن ها كه راه را با خون خود
از غبار كهنه ستردند
آن ها كه نخستين بوته هاى خار را
از ريشه بر كندند

و به جاى هر يک شقايق كاشتند
آن ها كه مرداب ها را خشكاندند
تا چشمه ها جارى شد
آن ها كه شب را دريدند
و بند از پاى خورشيد گسستند
تا سحر به آسمان دويد

آن ها كه شليک گلوله هاشان
كفتارها را از خواب خوش پراند
راه را بر ما گشودند
اينک
راه پيش پاى ماست.

اى تمامى زحمتكشان در بند
اى خلق رنجبر
برخيز، برخيز
تا گل هاى آتش را در باغچه ى سينه هامان
با خون آبيارى كنيم

قسمتى از شعر "بهار مى رسد از راه"
« مرضيه احمدى اسكويى»

#زن‌_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment