#حجت_کلاشی
سال ۸۵ بود و اوج خفقان امنیتی. در این سالها بعنوان یک سازمان مخالف نظام، بسیار فعال بودیم و سازماندهی چشمگیری کرده بودیم. در همین برنامه - مراسم شادروان اکبر محمدی- که در یکی از روستاهای آمل بود در حالی که نیروهای امنیتی از رفتن گروهها وافراد سیاسی جلوگیری میکردند توانستیم بهگونه سازمانی خودمان را به گورستان برسانیم. همه آنجا را هم پر از اعلامیه کردیم.
مادر آن شادروان زن شجاعی بود- نمیدانم زندهاند یا به رحمت خدا رفتهاست- آن روز لباسی گلگلی پوشیده بود و میگفت نگریید که من پسرم را برای ایران دادم. هیچ ندیدم مویه کند. هنگامی که صحبت کردم آنجا در محاصره نیروهای امنیتی بود؛ برادر آن شادروان و پدرش مضطرب شده بودند ولی مادرش پشتم ایستاده بود و بازویم را از پشت گرفت و گفت ادامه بده.
نازنین بانویی دلگنده بود
➖➖➖JOIN US
👉 PN Telegram /
Instagram /
Twitter/
Threads/
YouTube