🚂 ایران را نمیسازند؛ میدزدند و ویران میکننداز صبح امروز سهشنبه ۱۸ فروردین، و چند ساعت پیش از اتمام ضربالعجل ترامپ مبنی بر اینکه «یک تمدن امشب از بین خواهد رفت»، پلها و خطوط راهآهن ایران توسط اسرائیل بمباران و ویران شد؛ در سایۀ بلاهت و خیانتهای بیگانهپرستان که ادعا میکردند آمریکا برای ما بهترش را خواهد ساخت. اما خوب است جنگ جهانی دوم و اشغال ایران برای ارسال محمولههای نظامی به جبهۀ شوروی با راهآهن سراسری را به یاد بیاوریم.
مهندس جعفر شریفامامی، از مدیران راهآهن در زمان جنگ دوم جهانی، در
مصاحبه با پروژۀ تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد میگوید که متفقین قرار بود در پایان جنگ جهانی و اشغال ایران، لکوموتیو و واگنهایی را که در راهآهن ایران راندهاند، به ما بدهند. ولی آمریکاییها پول همان فرسودهها را هم گرفتند و با پنهانکاری حجم محمولهها از دادن کرایۀ واقعی سر باز زدند:
«وقتی از بازداشت آمدم بیرون اعضای راهآهن برای من تعریف کردند که یک روزی جشنی گرفتند در راهآهن و در آن جشن به لکوموتیو یک تابلو نصب کرده بودند که شش تا صفر داشت نوشته بود باربری راهآهن امروز به اینقدر تن رسیده است که به روسیه فرستاده شده و گویا آن پنج میلیون تن بود، پنج میلیون تن بود اما پنجش را ننوشته بودند. پنجش را خالی گذاشته بودند که خودشان فقط میدانستند و اینها در واقع از این وضع سوءاستفاده کردند تا از پرداخت کرایهای که باید به ایران میدادند خودداری کنند.
البته در مقابلش اینها قرار بود تمام وسایل نقلیهای که آوردند لکوموتیوها و واگنها آنچه که میماند، بعد از جنگ بگذارند برای راهآهن، چون اولاً کشتی بهقدر کافی نداشتند که اینها را ببرند و بعد هم دیگر مقدارش فرسوده شده بود و صرف نمیکرد برایشان. این بود که هر وقت هم صحبت میشد میگفتند که ما تمام این وسائل نقلیه را بعداً در اختیار راهآهن میگذاریم و حال آنکه یک روزی بخشنامهای آمد از طرف وزیر راه بود یا وزیر دارایی حالا یادم نیست محمد بدر وزیر دارایی بود و صدرالاشراف هم نخستوزیر بود. اینها مذاکره کرده بودند که آنچه از لوازم راهآهن و وسائل نقلیه و غیره که آوردهاند و مورد احتیاج است نگه داریم و بقیه را هم ببرند و یک بخشنامه صادر شد به تمامی نواحی راهآهن که صورت بدهید از وسائل نقلیه و تأسیساتی را که آمریکاییها آوردهاند، چه چیزهاییش را لازم دارید و بقیهاش را ببرند. اینها هم به تصور اینکه مجانی است صورتها را خیلی مفصل دادند. بعد معلوم شد که اینها را حساب کردند و پولش را یک چک از طرف وزیر دارایی آن وقت که روزنامهها نوشتند، داده شد به مأمور آمریکایی.
البته آمریکاییها که آمدند یواشیواش تمام دستگاههای راهآهن را قبضه کردند و آن قدر نفر و افسر و غیره داشتند که تقریباً میتوانستند تمام راهآهن را بدون اینکه به ایرانیها احتیاجی باشد بگردانند. فقط پستهای پایین را برای ایرانیها نگه داشته بودند ولی پستهای بالا را همه خود آمریکاییها متصدی بودند.
بعد از اینکه این بازپرسی شد یک عدهای را فرستادند به رشت تحویل روسها دادند. یک عدهای ما را آوردند تهران در مریضخانه ۵۰۰ تختخوابی که هنوز دایر نشده بود و ساختمانی آماده بود آنجا تخصیص دادند به بازداشتیهای متفقین و به من هم یک اتاق دادند و ما را در حدود یک سال و مرا یک سال و پنج روز آنجا نگه داشتند.
... من جزو آخرین دسته بودم که آزادم کردند. بعد از اینکه بیرون آمدم دیگر نرفتم راهآهن و دیگر [از] راهآهن زده شده بودم با آن طرزی که من آنجا کار کرده و جان کنده و زحمت کشیده بودم، این حادثه که برایم رخ داده بود، نسبت به دستگاه و همه بسیار بدبین و ناراحت بودم و همیشه فکر میکردم که حق بود دولت از ما حمایت میکرد. آخر در مملکت خودمان بازداشت خارجی شدیم.»
🚞Ellinne