مسئله پنهان حیاتی در ذهن مدیران مسئله ۲ ‼️تصمیمهایی که مدیر فکر میکند آگاهانه گرفته است
● یکی از خطرناکترین اتفاقها در مدیریت این است که مدیر تصور کند تصمیمش کاملاً منطقی بوده، در حالی که بخشی از آن را عادتها، تجربههای گذشته و الگوهای ذهنی او ساختهاند. ما همیشه با یک ذهن کاملاً آگاه تصمیم نمیگیریم. بخشی از رفتارهای ما خودکار شدهاند؛ یعنی بدون اینکه هر بار از ابتدا دربارهشان فکر کنیم، همان واکنش قبلی را تکرار میکنیم. ● یک مثال مدیریتی فرض کنید یکی از کارکنان برای سومین بار اشتباه میکند. مدیر بلافاصله میگوید: «این آدم اصلاً مسئولیتپذیر نیست.» اما اگر مدیر کمی مکث کند، شاید سؤال بهتری پیدا کند: آیا واقعاً مشکل از بیمسئولیتی اوست، یا سیستم آموزش، شرح وظایف یا نظارت ما ایراد دارد؟ واکنش اول سریعتر است؛ اما الزاماً درستتر نیست. ● مسئله از کجا شروع میشود؟ تجربههای گذشته میتوانند تبدیل به «فیلتر ذهنی» شوند. اگر مدیری قبلاً از یک شریک تجاری ضرر کرده باشد، ممکن است بعد از مدتی نسبت به همه شرکای جدید بدبین شود. اگر یک فروشنده چند بار مشتری بدقول دیده باشد، ممکن است ناخودآگاه مشتری جدید را هم با همان عینک ببیند. اگر مدیری یک بار از تفویض اختیار ضربه خورده باشد، ممکن است بعد از آن همه کارها را خودش کنترل کند. اینجا تجربه گذشته دیگر فقط تجربه نیست؛ تبدیل شده به الگوی تصمیمگیری. مدیر حرفهای چه کار میکند؟ قرار نیست به ذهن خودمان اعتماد نکنیم. قرار است ذهن خودمان را هم بررسی کنیم. قبل از یک تصمیم مهم، سه سؤال ساده: ۱.آیا این تصمیم بر اساس اطلاعات امروز است یا تجربه گذشته؟ ۲.اگر شخص دیگری همین تصمیم را میگرفت، آیا من همانقدر از آن دفاع میکردم؟ ۳.چه چیزی ممکن است باعث شود واقعیت را آنطور که دوست دارم ببینم؟ این سؤال سوم بسیار مهم است. چون گاهی مشکل مدیر کمبود اطلاعات نیست؛ انتخاب اطلاعاتی است که با نظر قبلی او سازگارند. ● یک تمرین برای مدیر در هفته آینده، یک تصمیم مهم خودتان را ثبت کنید. بنویسید: «من فکر میکنم این تصمیم درست است چون...» بعد عمداً سه دلیل برای اشتباه بودن تصمیم خودتان پیدا کنید. نه برای اینکه حتماً تصمیم را عوض کنید؛ برای اینکه مطمئن شوید قبل از تصمیم، فقط وکیل مدافع خودتان نبودهاید. ● یک سؤال جدی برای فکر کردن کدام تصمیم یا رفتار مدیریتی را سالهاست تکرار میکنید، فقط به این دلیل که «همیشه همینطور انجام دادهام»؟ گاهی چیزی که ما اسمش را تجربه مدیریتی گذاشتهایم، در واقع فقط یک عادت قدیمی است.