تو از کدام افق میآیی
که پاکبازتر از خورشیدی
صنوبری چون تو چون میروید
در پلشتیِ این لوش و لاشهزار، خدا را؟
بگو بدانم
کدام گوشهی این خاک پاک مانده نگارا؟
شب از کدام سو میوزد
که روشنم من و تاریک،
و از ستاره و غم سرشارم.
آه، باری، بگذریم...
به سوی من چو میآیی،
تمام تن تپش و بال میشوم.
چو در تو مینگرم،
زلال میشوم.
سخن چو میگویی،
آفتاب بر میآید...
اسماعیل خویی
@designmanufacturing