🔹همه چیز محتمل است و هیچ چیز روشن نیست. این تصویری است از انتخابات ۱۴۰۰، پس نظام، اصولگرایان و اصلاح طلبان ما را به چه دعوت میکنند؟ بر سر سفرهای که چیده نشده، مگر میهمان دعوت میکنند؟
🔹نظام خواستار مشارکت حداکثری است اما هنوز روشن نکرده مشارکت در چه انتخاباتی؟
🔹انتخابات یک نفره، دو نفره، سه نفره یا چندین و چند نفره؟ انتخابات برای چه؟ انتخاب پادو، تدارکاتچی، حافظ اجرای قانون اساسی، یا حافظ حقوق مردم؟ انتخابات با چه ضمانتی برای آرا؟ وقتی نظام کارنامه خوبی در هیچیک از این مسایل ندارد و امروز هم حاضر نیست پاسخی به این سئوالات دهد، چگونه میتواند انتظار داشته باشد دعوتاش به مشارکت حداکثری پاسخ مثبت دریافت کند؟ شاید هم اصلا منتظر پاسخ نیست، اتاق تجمیع شاه کلید همه درهای بسته و پاسخی برای همه سئوالات است.
🔹اصلاح طلبان هم پاسخی برای هیچیک از سئوالات بالا ندارند. آنها خود را محکوم به قدم زدن در تاریکی کردهاند. از ایده حمایت از "نامزد کاملا اصلاح طلب و به طور نسبی رای آور" تا " نامزد اصول گرای میانه احوال" و حتی "نظامی کمتر متمایل به سرکوب و داغ و درفش" همه میتوانند در فهرست گزینههای اصلاحطلبان قرار گیرند. منطق بد و بدتر تا انتخاب بین سطح و قعر جهنم میتواند ادامه پیدا کند.
تاکنون نشنیدهام اصلاح طلبان شروطی برای شرکت در انتخابات تعیین کنند. آنها ماهیت انتخابات را قابل بحث نمیدانند و آن را به نظام سپردهاند و تنها به مناسک انتخابات میاندیشند. پس اصلاحطلبان چرا دعوت به مشارکت در انتخاباتی میکنند که خود نیز نمیدانند چگونه برگزار خواهد شد؟
پاسخ فائزه هاشمی در این زمینه جای تامل جدی دارد: "اصلاح طلبان....استراتژی بقا را دنبال میکنند. هدف، ماندن در کنار قدرت است و عدم شرکت در انتخابات به معنای مغضوبشدن بیشتر است. تفاوتی نمیکند اصلاحطلبان برنده شوند یا خیر، باز همین عملکرد ادامه مییابد. "هم او در جای دیگر میگوید: "حتی در احزاب و جریانات سیاسی خودشان(اصلاح طلبان)، هدف حفظ خود در کنار نظام است، به داخل نظام که عمدتا راهشان نمیدهند. "
بقا به معنای حفظ نیروی سیاسی و تداوم حیات آن در صحنه فعالیت سیاسی یا غیر آن بی تردید از اهمیت بسیار برخوردار است و البته مشروط به اصولی مثل حفظ منافع ملی، مصالح عموم مردم و توسعه. اینها ضرورت وجودی یک نیروی سیاسی ملی و مردمی است. اگر قرار باشد نیروی سیاسی فارغ از نتایج و پیامدهای تصمیماتش بر زندگی و رفاه و معیشت مردم ، سلامت عمومی و خیر جمعی عمل کند در آن صورت حزب و گروه چیزی جز دکان و حجره کف بازار نیست. اگر اصرار بر تداوم استراتژی بقا در نظام سیاسی و حاکمیت در تعارض با الزامات ملی و مردمی قرار گیرد، آیا می توان بر تداوم آن اصرار ورزید؟
درآمد سرانه مردم ایران در فاصله سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۹۸ حدود ۳۰ درصد کاهش داشته است. متوسط سرانه سرمایهگذاری در همین فاصله حدود۸۰ درصد کاهش یافته است. سرانه مصرف واقعی دولت ۶۰ درصد کاهش شدید داشته؛ یعنی کیفیت و کمیت خدمات دولت کاهش پیدا کرده است. چرا باید چشم بر این روند مایوس کننده بست و سرنوشت ایران و ایرانیان را به فراموشی سپرد و مسئولیت خود را در این روند نادیده گرفت و باز هم به استراتژی بقا آویزان شد؟ اصلا تداوم این روند با یا بدون اصلاح طلبان امکان بقا دارد؟/ ایرانفردا