زنی چراغ به دست از سپیده دم آمد
زنی که موی بلندش در آستان طلوع
غبار روشنی سرخ شامگاهان داشت
بر آستانه نشست
ز پشت مردمکش
آفتاب را دیدم
که از درخت فراتر رفت
به روی گونه‌ی گلرنگ صبح پنجه کشید
نگاه روشن زن
خراش پنجه‌ی خورشید را نشانم داد
عبور عقربه‌ای، ساعت طلایی را
آسمان، به دو قسمت کرد
زن از مدار زراندود نیمروز گذشت
به شامگاه رسید
ز پشت مردمکش آفتاب را
دیدم
که از درخت فرود آمد
به روی گونه‌ی بی‌رنگ خاک پنجه کشید
نگاه خیره‌ی زن
خراش پنجه‌ی خورشید را نشانم داد
زمان، زمان عزیمت بود
زنی چراغ به دست از حصار شب می‌رفت
مرا اشاره‌کنان, از قفای خود می‌برد
زنی که موی بلندش در آستان غروب
شکوه روشنی سرخ
صبحگاهان داشت
زنی که آینه‌ای در نگاه، پنهان داشت

نادر نادرپور
🎨جرج کلاوزن

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment