سنی از سنها وقت بازاندیشی بنیادین در میراثهای فکری و عقیدتی و سیاسی است. سنی از سنها نوبت به پرسش گرفتنِ با شهامت ایدههای کهنه و تبیینهای قطعی پنداشتهشده است. آنهایی که با آنها بزرگ شدهایم و با هویتمان یکی شدهاند و با آنها غیریتها را تعریف کردهایم. این بازاندیشیِ شجاعانه آسان نیست. گاهی به قیمت از دستدادن دوستیها، تنهاییها و مرارتها، کنارگذاشتن یا کنارگذاشتهشدن از گروههای همیشگی، یا انگها و تهمتها و حرف و حدیثهای بسیارست. قیمتی است، اما میارزد. هر ایدهٔ آبدیده پس از این فرایندست که بهراستی مال ماست. پیش از این بیشترینی از ایدهها و باورها را تنها تحویل گرفته بودیم؛ اما حالا نوبت ورز و الک است.
نکتهٔ دشوار و درست پیشین، میتواند بسیار بد و منحرف فهمیده شود. به این معنا که ما هر چه از میراث فکری گرفتهایم، ناآزموده و نیندیشیده است. به بیان دیگر، همین که «میراث» است، «مردود» است. همین که «داده شده» باید پس داده شود. همین که کهنه است، کهتر است. اصلا و ابدا. اولاً ما چیزی جز زیستن در میراثها و با میراثها نیستیم. در ثانی، مردهریگها، برخلاف غرور پوچ انسان مدرن، از آدمیانی یکسره غیرعاقل سر نزده است؛ که هر چه از گذشته میرسد، ضرورتاً عقبتر از ما نیست. ثالثاً، بازاندیشی بنیادین نه بینیاز از گذشته است و نه جدا و بیرون از آن. عقلانیت ما از عقلانیتهای موجود مایه میگیرد. اگر هم افزودهای بر عقلانیتهای پیشین میگذارد، این به معنای استقلال مطلق از آنها نیست.
این نیز نباید از خاطر پاک شود، که عمر ما محدود است و تواناییمان نیز. هیچ انسانی، حتی به سن نوح و به حکمت لقمان، این مجال را نمییابد که در همهچیز شک کند و خراب کند و دوباره از نو بسازد. ما میتوانیم دامنهٔ محدود و گزینششدهای از میراثها را الک کنیم. کنارگذاشتن یا تعلیق هر آنچه به ما رسیده، به نام عقلانیت، عقلانی نیست. همانطور که گفته شد، آنچه میراث فکری و فرهنگی در مشت ما میگذارد، برآیند فکر و عمل انسانهای بسیاری است. این میراث میتواند مجموعهای از حقیقت و ناحقیقتها باشد، اما در مقایسه با تعلیق و طردی که وقت بررسیاش به قد عمر و توان انسان نمیرسد، دست بالاتری دارد.
#علی_سلطانی
❔Ellinne