♦️♦️♦️♦️" من عاشق او بودم و او عاشق او"
داشتم رباعیات منسوب به ابوسعید را می خواندم به این رباعی رسیدم:
دارم صنمی چهره برافروخته ای
وز خرمن دهر ديده بر دوخته ای
او عاشق ديگری و من عاشق او
پروانه صفت سوخته ای سوخته ای
چون باقی رباعیات منسوب به ابوسعید این رباعی هم منسوب به اویت و در حقیقت از دیوان دیگری آمده است و آن دیگری شاعری ست به نام نصیب قزوینی.
نصیب قزوینی شاعر قرن یازدهم ست که چون بسیاری دیگر به هند رفت و به دربار شاهان هند راه یافت:
"نصیب قزوینی . [ ن َ ب ِ ق َزْ ] (اِخ ) از احفاد دولتشاه و از پارسی گویان مقیم هند، و از مقربان دربار اکبرشاه است . او راست :
دارم صنمی چهره برافروخته ای
راه و روش عاشقی آموخته ای
او عاشق دیگری و من عاشق او
من سوخته ٔ سوخته ٔ سوخته ای
(صبح گلشن ص 520)"
این رباعی همچون شمار زیادی از رباعیات قرون ده و یازده هجری در مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر آمده ست با اندکی تغییر. به گمانم در رباعیات مولانا هم باشد.
اما سخن من چیز دیگری ست.
ایرج زبردست رباعی سرای هم روزگار ما مصراع سوم رباعی نصیب قزوینی را بازسرایی کرده تا نصیب بی نصیب نماند!
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او!
البته روح نصیب نمی تواند گله کند زیرا رباعی اش را بیش از این به تمامی ربوده اند و در دواوین دیگران آورده اند آنسان که ملک مشاع است. این دیگر چیزی نیست. تنها مصرعی ست که بازسرایی شده و البته در حد مصراع از مصراع نصیب بهتر است و حیثیت تازه ای به این معنا بخشیده است.
بیفزایم که شاید شاعر هم روزگار ما جایی این شباهت را متذکر شده باشد. من نمی دانم.
اشارتی دیگر:
در یک جستجوی اینترنتی دیدم شعر نازل و پیش افتاده ای هم هست که کسی بنام تقی سیدی نوشته با این مطلع:
این قلب ترک خورده ی من بند به مو بود
من عاشق او بودم و او عاشق او بود
تا بعدی که باشد.
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina