🔻 «و الله علیم بذات الصدور»، یعنی آنجا در مراحل محص قلب ها، از باب علم الهی است که به صدور و قلب ها اطلاع دارد و ابتلائات را میرساند به مراحل محص شدن در عمق لایه های قلب ها.
انسان گاهی به جایی میرسد که خودش هم منافق است و نمیداند «و یحسبون انهم یحسنون صنعا». خودش هم فکر میکند که خودش دارد خوب کار انجام میدهد. یعنی قلبش را هم نگاه میکند میبیند، اما قلب مراتب دارد. انسان مرتبه خفی دارد، اخفی دارد، سر دارد، مقام اخفی من السر دارد، این مقامات انسان را «الله علیم بذات الصدور»، یعنی در مراحل قلوب هم خدا عالم به ذات الصدور میشود، و آخرین مرتبه ای که هیچی بر او پنهان نیست را میداند و می‌خواهد مؤمنان را پاک کند.

🔻 بعد در ادامه آیات، چهار دسته میکند جدا شدن ها را، یک دسته ای (با خبث باطنی) که از اول در جنگ احد نیامدند، منافقینی که آمدند و جدا شدند، برگشتند در نیمه راه.
یک عده ای ماندند پیش پیامبر و فرار نکردند، شهید شدند یا زنده ماندند، این ها جمع قلیلی بودند. این میشود دسته دوم. مثل امیر المومنین که کالقرحة الواحدة. آن قدر حضرت ضربت خرده بود بهش، بدنش مثل یک زخم شده بود. هرچی می آمدند یک زخم را پانسمان کنند، میدیدند از آنور سر باز میکند، اینور را پانسمان میکردند، آنور سر باز میکرد، آخر به پیغمبر گفتند بدن کالقرحة الواحدة است، هیچ جای پانسمان ندارد، آنجا پیغمبر آمدند و دست کشیدند به زخم های امیرالمومنین، هر کدام را که دست میکشیدند، کامل خوب میشد. اینقدر ضربت خرده بود و جنگ سخت شده بود. پس یک دسته هم شدند این هایی که ماندند.
یک عده ای هم وقتی در مقابل دشمن قرار گرفتند، جنگ غالب شد، این ها مواضعشان را ترک کردند، آمدند سراغ غنیمت ها، بعد که جنگ مغلوب شد فرار کردند.
این هایی هم که فرار کردند دو دسته شدند، یک دسته ای رفتند و برنگشتند (دسته سوم)، یک دسته ای رفتند و نیمه راه برگشتند با حالت نُعاس (چرت) که خدا برایشان قرار داد تا هشیار شوند و برگردند (دسته چهارم).
این چهار دسته مراتب محوضت است. آن هایی که ماندند تا آخر، یا شهید شدند یا زنده ماندند، این یک مرتبه از محوضت است، آن هایی که رفتند و برگشتند، یک مرتبه از محض شدن است، رفتند و برنگشتند، آن هایی که از اول برگشته بودند و نیامدند. این مراتب در آیات قرآن پیرامون فضای جنگ احد بیان شده است.

🔻 شبیه همین چهار دسته، در سوره بقره (آیات ۲۴۶ تا ۲۵۱) در فرمان پذیری بنی اسرائیل از طالوت نیز دسته بندی شده اند.
عده ای که از ابتدا فرمان بر جهاد و قتال را نپذیرفتند و نیامدند. به فرمان الهی بر قتال پشت کردند (دسته اول) مگر عده ای قلیل که با طالوت به قتال رفتند، «فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاّ قَلِيلاً مِنْهُمْ».
آنها که آمدند در ابتلای به امر الهی طالوت بر نهر آب «فَلَمّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ» ، عده ای تابع محض (السابقون) اصلا آب نخوردند و حتی طعم آب را هم نچشیدند که طالوت گفته بود آنها از من هستند «مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» (دسته دوم)، که اینها عده‌ی قلیلی بودند که اصلا نخوردند «فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلاّ قَلِيلاً مِنْهُمْ».
عده ای اصلا تبعیت نکردند و سیر از آب خوردند که طالوت گفته بود آنها از من نیستند «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي» (دسته سوم).
و عده ای هم دیدند نمیتوانند اصلا نخورند، یک مشت برداشتند فقط. طالوت گفته بود اگر نمیتوانید مِنّی باشید، اوج سابقون باشید، اوج ایمان باشید، اقلا از اصحاب یمین باشید و بیشتر از یک مشت آب نخورید «إِلاّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ».

Comments

Be the first to add a comment