تفسير سوره مبارکه «قلقليه»‏

«يه توپ دارم قلقليه»‏

در اين آيه شريفه خداوند به موضوع بيگ بنگ و انبساط جهان اشاره ‏دارد، چرا که وقتي مي‌فرمايد «توپ قلقليه» مشخصا منظورش توپ ‏ورزشي نيست، چرا که همگان مي‌دانند که توپ‌هاي ورزشي قلقلي ‏هستند، بلکه منظور از توپ، توپ نظامي‌است که انفجار مي‌کند و انفجار ‏يعني همان بنگِ بيگ بنگ.‏
اما چرا اين انفجار همان بيگ بنگ است و انفجار‌هاي عادي ديگر ‏نيست؟ براي اين که خداوند در ابتدا مي‌فرمايد «يه توپ». يعني اين ‏انفجار يگانه بوده و تکرار نشدني است و واضح است که تنها انفجاري در ‏جهان که تکرار نشدني است همان بيگ بنگ است.‏
اما با وجود اين که واضح است منظور از توپ همان بيگ بنگ است، ‏خداوند پس از آن مي‌فرمايد «قلقليه». امروزه مي‌دانيم که دانشمندان ‏به‌اين نتيجه رسيده‌اند که جهان در حال انبساط است، مانند بادکنکي که ‏در حال باد شدن است و واضح است که‌اين انبساط در همه جهات ‏يکسان است، پس عبارت «قلقليه» به خوبي نشان مي‌دهد که خداوند به ‏انبساط جهان پس از بيگ بنگ اشاره فرموده‌اند.‏

‏«سرخ و سفيد و آبيه»‏

در اين آيه نيز خداوند به نظريه نسبيت اشاره مي‌کند بدين ترتيب که ‏دانشمندان امروزه از تلسکوپ‌هايي براي رصد ستارگان دور دست استفاده ‏مي‌کنند که طيف‌ها را از هم جدا مي‌کنند و از اين را مي‌توانند به ماهيت ‏عناصر تشکيل دهنده ستارگان آگاهي پيدا کنند و همچنين بفهمند ‏که‌اين ستاره‌ها در چه جهتي در حال حرکت هستند. يعني به زمين ‏نزديک مي‌شوند يا از آن دور مي‌شوند. در هر کدام از اين‌ها نوري که از ‏ستاره بيرون مي‌آيد و به تلسکوپ مي‌رسد فرق مي‌کند و ممکن است
سرخ يا آبي يا سفيد باشد و همه‌اين‌ها نشان مي‌دهند که ‏E=MC2‌‏. ‏

‏«مي‌زنم زمين هوا مي‌ره»‏

در اين آيه شريفه خداوند قادر متعال به مسايل متعددي مانند قانون ‏عمل و عکس‌العمل، جاذبه و ماهيت کوانتومي‌آن و وابستگي جرم و جاذبه
‏the universal gravitational constant = 6.67 x 10-11 N m2 kg-2‎،
‏وجود ماده و ضد ماده، سياهچاله‌هاي فضايي و.. اشاره مي‌فرمايند.‏
دانشمندان در قديم فکر مي‌کردند که زمين مرکز عالم است و همه ‏عالم به دور زمين مي‌چرخد، اما خداوند حکيم در اين آيه خط بطلاني ‏به‌اين نظريه نادرست مي‌کشد و به وضوح مي‌گويد «هوا مي‌ره».‏
اگر زمين مرکز عالم بود، نبايد آن توپ بعد از زمين‌زدن به‌هوا برود، ‏بلکه بايد روي زمين بماند، اما به‌خاطر وجود جاذبه در اجرام ديگر و ‏علي‌الخصوص جاذبه سياهچاله‌هاي فضايي، آن توپ دوباره به هوا مي‌رود ‏که ‌اين براي مردم آن روزگار خرق عادت بوده و مردم به خاطر همين آيه ‏بسيار به‌پيغمبراکرم ايراد مي‌گرفته‌اند و امروز ما مي‌فهميم که چگونه باري ‏تعالي گوشه‌هايي از دانش بيکرانش را در کلامي‌ساده به ما رسانده است.‏

‏«نمي‌دوني تا کجا مي‌ره»‏

اين آيه دلالت بر همان آيه شريفه «انتم لا تفهمون» دارد و ‏مي‌فرمايد که بشر هرچند هم در دانش پيش برود باز هم چون ذره‌اي در ‏برابر کهکشان دانش الهي است و از اين روست که همواره نيازمند هدايت ‏الهي است.‏
برخي مفسرين اين آيه را نشانه‌اي براي حقانيت مذهب والاي شيعه و ‏دليلي براي انتظار به ظهور صاحب‌الزمان(عج) نموده‌اند، چرا که وابستگي ‏ابدي بشر به ارتباط به خزانه علم الهي تنها با وجود يک منجي غايب ‏ممکن خواهد بود.‏
برخي ديگر از مفسرين اين آيه شريفه را اشاره ديگري به نظريه ‏نسبيت و نيز ماهيت کوانتومي- ذره‌اي نور مي‌دانند و آن را دليلي بر ‏تاثيرپذيري نور از ميدان‌هاي جاذبه مجاور مي‌دانند چرا که اگر نور تا ‏بينهايت به خط مستقيم مي‌رفت، خداوند نمي‌فرمود «نمي‌دوني تا کجا ‏مي‌ره» چرا که در آن صورت مي‌شد پيش بيني کرد که تا کجا مي‌ره.‏

‏«من اين توپو نداشتم»‏

در اين آيه شريفه هم خداوند به آفرينش جهان اشاره مي‌فرمايند و ‏نيز اشاره به بيگ بنگ مي‌فرمايند که در آيات پيشين اشاره کرديم.‏

‏«مشقامو خوب نوشتم * بابام بهم پري داد * يه توپ قلقلي داد»‏

در اين آيات حضرت حق بشر را به انجام فرايض و تکاليف الهي ‏مي‌خواند و به او وعده مي‌دهد که در صورت پيروي از فرامين الهي با او ‏پاداشي مناسب عطا خواهد فرمود.‏
کلمه «بابا» اشاره به يکي از اسماء جلاله باري تعالي دارد و وجه ‏تسميه آن هم اين است که خداوند متعال پدر تمامي‌ابناء بشر هستند ‏چرا که مادر همه‌ايشان را نموده است.‏
مفسرين درباره کلمه «پري» نظرات مختلفي ارائه کرده‌اند. برخي آن ‏را برگرفته از کلمه «پرايز» لاتين مي‌دانند که تغليب شده و به‌اين شکل ‏در آمده که‌اين نظر صحيح به نظر نمي‌رسد. برخي ديگر معتقدند منظور ‏از اين کلمه همان حوري بهشتي است که به مسلمانان وعده داده شده ‏است که‌اين نظر با توجه به کلمه «قلقلي» در آيه آخر اقوي است.‏

نوشته شده در نوامبر 18, 2008 به وسيله‌ی ‏sonbolali‏ ‏
http://sonbolali.wordpress.com

Comments

Be the first to add a comment