‍ یک مقدمه و تقدیم شخصی (1)
نویسنده: اسکات دی میلر
مترجم: علی فیضی

حدود بیش از 20 سال پیش، من و همکارانم با یک معما دست‌وپنجه نرم می‌کردیم. در آن زمان، دو ابزاری که ما برای نظارت بر روند و نتیجه مراقبت از سلامت روان ایجاد کرده بودیم، در سراسر جهان مورداستفاده گسترده قرار گرفته بود. داده‌های تولید شده، نگاهی اجمالی جذاب به عملکرد بالینی دنیای واقعی ارائه می‌داد. شواهد به‌وضوح نشان داد که روان‌درمانگران مؤثر بودند: نتایجی مشابه با نتایج به‌دست‌آمده در کارآزمایی‌های بالینی تصادفی شدۀ کاملاً کنترل‌شده داشتند. چنین اخباری هم الهام‌بخش و هم اطمینان‌بخش بود، به‌ویژه به این دلیل
یک پاسخ روشن و قطعی بود: کارمان [به‌عنوان روان‌درمانگر] خوب بود. تمام.
نتایج به همان اندازه جالب، اما غیرقابل‌توضیح در آن زمان، نشان می‌داد که برخی از درمانگران نسبت به سایر همکارانشان بیشتر کمک می‌کردند و تفاوت آنها با بقیه چشمگیر بود. این درمانگران ممتاز در مقایسه با همتایان متوسط‌تر خود، اثرات بسیار بیشتری روی بهزیستی و عملکرد مراجعان خود داشتند که منجر به بهبودی بیشتر آنها شد و این کار را در مدت‌زمان کوتاه‌تری انجام می‌دادند. همچنین به نظر می‌رسید که آنها در کمک به سخت‌ترین و چالش‌برانگیزترین مراجعان مهارت داشتند؛ مراجعانی که وقتی توسط درمانگران دیگر دیده می‌شدند، علی‌رغم مراجعه‌های زیاد، سودی نمی‌بردند.
مطمئناً، ما اولین گروه از محققانی نبودیم که درمانگرانی را از نظر اثربخشی متفاوت یافتیم. در واقع، گزارش‌های منتشر شده مربوط به دهه‌ها قبل است. بااین‌حال، هیچ‌کدام توضیح زیادی برای تفاوت‌ها ارائه نکرده بودند. یک استثنای، مطالعه‌ای در سال 1974 با دو درمانگر بود، یکی «ابردرمانگری» بسیار موثر و دیگری بر اساس نتایج نسبتاً ضعیفش، «شبه درمانگر» در نظر گرفته شد (ریکس، 1974). این تحقیق پیشگامانه چنان که در صفحات یک کتاب حرفه‌ای مبهم و کم خوانده شده ظاهر شد، توجه کمی را به خود جلب کرد. متأسفانه، وعدۀ نویسنده مبنی بر تکرار پژوهش با نمونۀ بزرگتر هرگز اتفاق نیفتاد.
بدون هیچ تلاشی یا اندک کوششی، بسیاری از ما می‌توانیم افراد خاصی را در طیف وسیعی از تلاش‌های انسانی – هنر، موسیقی، پزشکی، ورزش، شطرنج – نام ببریم که به میزانی قابل اندازه‌گیری، عملکرد برتری دارند یا عملکرد ممتاز خود را ادامه‌ ادامه می‌دهند. مراقبتی که هر یک از ما برای تصمیم گیری در مورد اینکه کدام متخصص سلامت روان را به یک دوست یا یکی از عزیزان خود توصیه کنیم، به‌شدت نشان می دهد که معتقدیم تفاوت های مشابهی بین ارائه دهندگان چنین خدمتی وجود دارد.
ایدۀ ما ساده بود: ویژگی‌ها، رفتارها، آموزش و الگوهای تمرینی درمانگران بسیار مؤثر را شناسایی کنیم تا بقیه بتوانیم از کار آنها تقلید کنیم. افسوس که مصاحبه‌های گسترده، حتی تماشای فایل‌های ضبط‌‌شدۀ جلسات، بینش کمی در مورد کاری که آنها انجام می‌دادند به دست می‌داد. آنها به عنوان یک گروه، هیچ گرایش نظری یا جمعیت شناختی خاصی (به عنوان مثال سن، جنسیت، سال‌های تجربه، میزان آموزش و مدرک حرفه‌ای ) نداشتند و اغلب کارشان -به ویژه برای تماشا- الهام‌بخش نبود. صادقانه بگویم، بسیاری‌شان خسته کننده بودند و شامل ترکیبی از نصیحت کردن، دوره‌های طولانی بی‌تحرکی، و مشاهدات و تفسیرهای پیش پا افتاده می‎‌شد. فرآیند کار آنها بعضی اوقات کار اگر نگوییم تنظیم‌شده، بیش از حد ساختاریافته بود؛ در حالی که در برخی موارد دیگر، رها و بدون سازمان بود.
https://t.me/AcademyofPsychotherapy

Telegram

Comments

Be the first to add a comment