خوشا در چنگ شب مردن، ولی از مرگ شب گفتن
چرا تنزنده و عاشق، کنار مرگ فرسودن
چرا دلتنگ آزادی، گرفتار قفس بودن
قفس بشکن که بیزارم، از آب و دانه در زندان
خوشا پرواز ما حتا به باغ خشک بیباران
در آوار شب و دشنه چکد از قلب من خوناب
که میبینم من عاشق چه ماری خفته در محراب
خوشا از بند تن رستن، پی آزادی انسان
نمیترسم من از ایثار که اینک سر، که اینک جان
اگر پیرم، اگر برنا، اگر برنای دلپیرم
به راه خیل جان برکف، که میمیرند، میمیرم
اگر سرخورده از خویشام، من مغرور دشمنشاد
برای فتح شهر خون، تو را کم دارم ای فریاد
شاعر: ایرج جنتی عطایی
ملودی: پرویز مقصدی
تنظیم : منوچهر چشمآذر
خواننده: داریوش
@designmanufacturing