گوسفند تمامِ عمرش از گرگ می‌ترسید، ولی عاقبت چوپان او را خورد.

مَثَلِ گُرجی
مترجم: دینا نورالهیان
‌
شنیدم گوسپندی را بزرگی/
رهانید از دهان و دستِ گرگی
شبان‌گه کارد در حلقش بمالید/
روانِ گوسپند از وی بنالید
که از چنگالِ گرگم درربودی/
چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی

سعدی
گلستان، بابِ دوم

Comments

Be the first to add a comment