حدودا نه سال پیش، هنگامیکه حکم اخراج خود از وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری را به امضای حجه السلام عبدالحسین خسرو پناه ، رئیس وقتِ «موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران» دریافت کردم؛ مطلبی منتشر کردم تحت عنوان «هر آنکه کشته شد از قبیله ما نیست». در فقراتی از نوشته آوردم:
«روزگاری در آموزش عالی این مملکت، در بر پاشنه دیگری میچرخید. علی اکبر سیاسی، رئیس اسبق دانشگاه تهران، در برابر فشار برای اخراج اساتیدی چون مهدی بازرگان و یدالله سحابی و ده استاد دیگر دانشگاه تهران در دهه ۳۰ شمسی، مقاومت کرد و در برابر اصرار سپهبد زاهدیِ نخست وزیر که حامل پیام شاه درباره اخراج این اساتید بود، گفت: «اگر دستم را قطع کنند، با ابلاغ اخراج این استادان موافقت نخواهم کرد». سیاسی با این مقاومت خویش، نهایتا سمتِ ریاست دانشگاه تهران را از دست داد، اما حریت و جوانمردی و شجاعت خویش را آشکار کرد و نام نیکی از خویش برجای گذاشت. اسباب تأسف است که از کجا به کجا رسیدهایم... ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم و با دل خونین لب خندان آوردهایم که روزی مقدر است؛ در عین حال یقین داریم که در آیندهی نه چندان دور، زمستان استخوان سوز سپری میشود و روسیاهی به زغال خواهد ماند. چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند؛ دانشگاه خانه ماست... دفتر ایام ورق خواهد خورد و دانشگاهیان به آشیانه خویش باز خواهند گشت.همه ما، چه رئیس و سواره باشیم، چه مرئوس و پیاده، آخرالامر، گل کوزه گران خواهیم شد و از این دیار خاکی رخت به سرای باقی خواهیم کشید؛ که زوال و فنا حقیقی ترین حقیقت این عالم است. به یقین، جز نام نیک و بد، چیزی از ما برجای نمیماند.»
حکایت دوست و همکار عزیز، دکتر بیژن عبدالکریمی است. سابقه دوستی و مودتِ ما به بیست و دو سال پیش بر میگردد؛ روزگاری که ایشان از هند برگشته بودند. از ایشان برای تدریس «فلسفه هایدگر» در موسسه «معرفت و پژوهش» دعوت کردم؛ ایشان اجابت کردند و در آن سالیان چند دوره تدریس کردند. دوستی ما از همان دوره شروع شد و بحث و گفتگوهای فلسفی مان آغاز گشت. بعدها، ایامی که در دانشگاه مفید قم تدریس میکردم؛ با یکدیگر در مسیر تهران- قم همسفر بودیم و از مصاحبت با ایشان اوقاتم خوش میشد. طی این سالیان، چند نوبت با یکدیگر مباحثه و گفتگو داشتهایم؛ آخرینِ آنها، مناظرهای درباره «امکان زیست معنوی در روزگار کنونی» بود که به همت کلاب «نقدانه» چند هفته قبل در فضای کلاب هاوس برگزار شد.
دیروز از شنیدن خبر اخراج ایشان از دانشگاه آزاد اسلامی، حقیقتا مغموم شدم. دکتر عبدالکریمی و آراء و افکارش را به نیکی میشناسم؛ حریت، دردمندی، شورمندی و دغدغههای اگزیستانسیلِ جدّی در این مرد شریف، به گواهی آثارش موج میزند. حضور او در دانشگاه آزاد، به این دانشگاه آبرو میبخشید. چنانکه دیروز در جلسهای که به همین مناسبت با حضور بیژن عبدالکریمی در کلاب هاوس تشکیل شده بود، گفتم؛ با ایشان اینگونه رفتار شد تا درس عبرتی برای دانشگاهیان مستقل شود، که «بر وی است امروز و فردا بر من است»؛ کسانی که موضع و رای مختار خود را دارند و سکوت پیشه نمیکنند؛ که «هر آنکه کشته نشد از قبیله ما نیست».
امثال عبدالکریمی که به آشتی ملی میاندیشند، از سر غیرت و شفقت و شرافت، دلی در گروی آبادانی و اعتلای این مرز و بوم دارند و لا غیر. سوگمندانه جماعتی واجد قدرت و نفوذِ فراوان، نمی خواهند صداهای مستقل شنیده شود و طنین انداز گردد. در دولت جدید، کشتیبان را سیاستی دگر آمده است؛ « سالی که نکوست از بهارش پیداست». برنامه اعلامی وزیر فرهنگ و ارشاد، نمونه تلخ و تکان دهنده ای است از این نگرش نگران کننده ای که قدر دیده و بر صدر نشسته.
امیدوارم مدیران آموزش عالی، فرهنگی و امنیتی دریابند که این نحوه از برخورد با « منتقدان نجیب»، راهی به جایی نمی برد و به نفع این مرز و بوم و آب و خاک نیست. دانشگاهیانِ منقاد و ساکتی که جز تایید سیاست های رسمیِ نظام سخن نمی گویند و تحلیل نمی کنند؛ کمکی به بهبود شرایط و برون رفت از وضعیت بغرنج و پیچیده ای که در آن ز منجنیق فلک سنگ فتنه نمی بارد، نمی کنند.
به مصداق « آنچه بر نفس خوش مپسندی/ نیز بر نفس دیگری مپسند»، خوبست مسئولان مربوطه خود را جای عبدالکریمی ها بگذارند و لختی به وضعیت معیشتی آنها در این ایام بیندیشند.
امیدوارم، با عنایت به اعتراضات مدنی و صنفیِ نیکو و دلگرم کننده ای که طی این دو روز صورت گرفته، در اولین فرصت حکم اخراج دکتر عبدالکریمی عزیز بشکند و ایشان به خانه خود، دانشگاه بازگردد.