"متن ارسالی یکی از همراهان توانا را درباره ازدواجش در کودکی خواندم دیدم چقدر شبیه من است. دوست ندارم خودم را یک قربانی ببینم اما واقعیت این است که من هم قربانی قوانین ضد زن و ناآگاهی والدینم هستم.

در نوجوانی آرزوها ی بزرگی داشتم می‌خواستم یک نقاش شوم اما در همان سن به اصرار مادرم با مردی که ده سال بزرگتر از خودم بود و هیچ شناختی از او نداشتم ازدواج کردم هیچ چیز درباره روابط عاطفی و جنسی زن و مرد نمی‌دانستم آن روزها ما در جامعه به شدت بسته‌ای بودیم مثل حالا اینترنت و شبکه‌های اجتماعی هم نبود که بتوانیم از دنیای دور و برمان چیزی بفهمیم.
اولین رابطه‌مان اصلا خوشایند نبود حس می‌کردم مورد تجاوز قرار گرفته‌ام فامیل شوهرم می‌خواستند بدانند باکره‌ام یا نه ! ( من فقط چهارده سال داشتم و تا آن روز با هیچ مردی حتا حرف هم نزده بودم )
.
همان احساس بد اولین شب کافی بود تا برای مدت‌ها از هر چه مرد و رابطه جنسی بود بیزار شوم البته بعدها با خواندن کتاب های روانشناسی توانستم علت بیزاریم را از مردها درک کنم.

با نوشتن این چند خط خواستم بگویم تمام آن‌هایی که با وضع چنین قوانین ناعادلانه و غیر انسانی باعث نابودی آرزوهای نسلی از زن‌هایی مثل من شده‌اند و می‌شوند مسئول و متهمند!
امیدوارم روزی برسد که در این مملکت زنان را کالا و وسیله ارضای نیازهای مردان ندانند.

با تشکر از توانا"
.
این متن را یکی از مخاطبان توانا ارسال کرده است.

طرح اثر مانا نیستانی، منتشر شده در وب‌سایت رادیوفردا
.
#کودک_همسری #ازدواج_کودکان #برده_داری_جنسی #کودکی

@Tavaana_TavaanaTech

1 comment

KY YK
من داستان دردناک هموطن‌ام را درباره ازدواجش در کودکی خواندم

بسیاری از معضلات جامعه یکجا در این داستانها مشهود است: (۱) ازدواج علی‌رغم میل کودک (۲) اجبار خانواده‌ (۳) نفرت از شوهر ناخواسته و دیگر مردان (۴) فکر خودکشی (۵) خانواده سنتی و مذهبی (۶) سرکوب شدن عشق به مطالعه و تحصیل (۷) مردسالاری و خلف وعده (۸) حس تجاوز به جسم و روح (۹) سکوت رسانه‌ها و اطرافیان قربانی (۱۰) طلاق‌ بعد از سال‌ها سرگردانی در راهروهای دادگاه

سپاس از توانا که صدای قربانیان کودک‌همسری را به گوش جامعه می‌رساند. درود بر آن هموطنان گرامی که با شجاعت داستان دردناک ازدواج در کودک‌یشان را بازگو می‌کنند