گفت: پدر میخواهم
از تو نقشی-
بکشم؛
تمامِ مدادهای رنگیِ قد وُ نیمقد
شکسته را-
پس زدم با خندهای؛
من ماندم
او ماند
مدادی سیاه
با سوالی در چشم؛
خیره در-
چشمِ قشنگ اش گفتم:
در عصرِ استثمار!
کار را
تنها-
باید با مدادِ سیاه کشید!
تا
آنان که نان-
از سرِ سفرهی کار میدزدند!
ز چنین زیستنی
با دروغی بزرگ!
عکسِ رنگی...
یا قشنگ-
نیندازند.
فلزبان
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing