دخترم آناهید کلاس پنجم دبستان است. امروز بعد از گفتوگو با یکی از دوستانش آمد آشپزخانه، با گردن کج و دلخوری از من پرسید: چرا عکس دانشآموزان دختر را از روی کتاب ریاضی کلاسسومیها حذف کردهاند؟! گفتم: ممکن نیست چنین کاری کرده باشند. مگر دیوانهاند؟! حتما شایعه است. هی از او اصرار و از من انکار تا بالاخره معلوم شد حرف دخترم درست است. نمیدانستم چه بگویم. مدتی فکر کردم و رفتم کتاب ضربالمثلهای دری افغانستان را که سال پیش چاپ شده، آوردم. دخترم را صدا کردم. کنارم نشست و شروع کردم برایش خواندن: آب با کارد جدا نمیشود. آفتاب به گِل نمیتوان اندود. آهن سرد کوبیدن فایده ندارد. آنچه خواهی ندروی مکار. از بد بد روید، از نیک نیک. آتش به خانۀ زنبور مزن. از خر شیطان پیاده شو. ابلیس رفت و خباثت بگذاشت. از شکست خاطر نازکدلان غافل مباش. از کینه کینه خیزد و از مهر مهر. اگر گُل نیستی، خار مباش. اگر عسل نمیدهی نیش مزن. [خیر سرت] و آدمی را آدمیت لازم است!
خلاصه اینکه دست دخترم را بوسیدم و گفتم: پایان شب سیه سپید است! و آب این بیحاصلان یکسر به دریا میرود.
همین!
(ضربالمثلهای دری افغانستان، گردآوری عنایتالله شهرانی، انتشارات دکتر محمود افشار با همکاری انتشارات سخن، ۱۳۹۸)