"استخدام دستفروش خیابانی به عنوان جاسوس، شگرد نخنمای سینمایی است که از فرط تکرار، مضحکه شده. اما دستفروش کنار خیابانی نزدیک بیمارستان مفید، خبرچین یک آدم باهوش خیر بود.
زنی با لباس بلوچ داشت از سیبهای ریزتر و لکدار نایلونش را پر میکرد. معلوم بود بچهاش بیمارستان مفید بستری است چون همزمان داشت به یکی پای تلفن میگفت عمل دو روز دیگر است.
من نفر بعدی بودم صبر کردم حساب کند.
دستفروش سیبها را حساب نکرد. گفت برین خانم مهمان هستید. حتی سرش را هم بلند نکرد. زن شرمنده تشکر کرد.
دستفروش گفت نه. به حساب من نیست. یکی پول داده.
زن خوشحال و دلگرم دور شد.
گفتم چیه ماجرا آقا. گفت یه خیری پول داده به من که هر کی از این فامیلهای بچههای بستری در بیمارستان آمد و خودت تشخیص دادی که براش خوب است. میوهها و بقیه چیزها را حساب نکن.
خیار و موزها را که میآوردم خانه، به بانی باهوش فکر میکردم. به طراحی استراتژی برای رسیدن به نیازمند واقعی. به کار ساده ولی دلگرمکننده. پر از لطف و غافلگیری.
زندگی برای بعضیها امکان خلق زیبایی است.
پینوشت:
عکس واقعی است ولی گفتم چهرهشان مشخص نباشد."
#نفیسه_مرشدزاده
Ellinne