🖼 مهمترین نکتهای که اصلاحطلبان وطنی باید بفهمند این است که آرمانشهرشان- نظم جهانی لیبرال - سال ۲۰۰۸ سکته کرد، ۲۰۱۶ مرد و در ۲۰۲۴ آخرین میخ تابوتش را زدند.
نظم لیبرال دو ستون داشت: هنجارها و نهادهایش و اراده هژمون برای تداومش. آمریکا انچه را از سال ۱۹۴۵ شروع کرد، ادامه نمیدهد.
روند فرسایش نظم جهانی لیبرال سه مرحله داشت:
در سال ۲۰۰۸ و بحران مالی بین المللی ناکارآمدی نهادها و سیاستهای مالی آن به وضوح مشخص و اعتماد به آن کم شد.
سال ۲۰۱۶ با برامدن ترامپ در امریکا و برگزیت در بریتانیا پوپولیسم آن را به چالش کشید و از سال ۲۰۲۴ مشخصا ترامپ آن را رد میکند .
نکتهای که من مطرح کردهام ناظر به «ساخت قدرت در سیاست خارجی» یا نقش اجرایی جریان اصلاحطلب نیست، بلکه به افق فکری و پارادایم تحلیلی آن بازمیگردد. بحث من این است که بخش مهمی از گفتمان اصلاحطلب ایرانی، چه در دانشگاه و چه در سیاست، هنوز در چارچوب نظم جهانی لیبرال و مفروضات آن میاندیشد؛ نظمی که پس از بحران مالی ۲۰۰۸ و تحولات ژئوپولیتیکی پس از ۲۰۱۴، عملاً دچار فرسایش ساختاری شده است.
این مسئله ربطی به در دست داشتن یا نداشتن قدرت ندارد؛ بلکه به نوعی تخیل سیاسی مربوط است که هنوز معتقد است راهِ توسعه و ثبات از مسیر پیوستن به نهادها، هنجارها و سازوکارهای همان نظم میگذرد. سخن من این است که نظم لیبرال، دیگر ظرفیت بازتولید خود را ندارد و حتی در غرب، از واشنگتن تا بروکسل، نیروهای سیاسی در حال بازتعریف جایگاهشان در جهانی پسالیبرالاند.
بنابراین، نقد من به اصلاحطلبان وطنی، ناظر به این گسست تحلیلی است: آنها هنوز در جهانی میاندیشند که وجود خارجی ندارد. حتی اگر در سیاست خارجی تصمیمگیر نباشند، در سطح ایده و گفتار عمومی، همچنان تداومدهندهی زبانی هستند که از دههی ۱۹۹۰ بهجا مانده؛ زبانی که تصور میکند نهادهای بینالمللی، حقوق بشر و بازار آزاد، سه ستون بیبدیل نظم جهانیاند. در حالیکه تجربهی ۲۰۲۴ و حتی رقابت آمریکا و چین نشان میدهد نظم در حال واژگونی از درون است، نه صرفاً بحرانزده.
در چنین شرایطی، بازاندیشی در این پارادایم فکری ضرورت دارد. نقد من نه از موضع خصومت سیاسی، بلکه از موضع تحلیل ساختاری است: برای فهم موقعیت امروز، باید بپذیریم که جهانی که اصلاحطلبان میخواستند به آن بپیوندند، دیگر وجود ندارد.
اما این نقد به معنای تأیید نگاه اصولگرایان نیز نیست. نقد نظم لیبرال یا نقد نهادگرایی لیبرالِ دکتر ظریف، هیچ نسبتی با جهانبینی بسته و غیرواقعگرایانهای ندارد که در دوران احمدینژاد و جلیلی شاهدش بودیم. آن پروژه نه بدیل نظم لیبرال بود و نه راهی برای استقلال، بلکه تکرار همان خطای شناختی از زاویهای معکوس بود: نادیده گرفتن ساختارهای واقعی قدرت در جهان و جایگاه محدود ایران در آن.
اگر اصلاحطلبان در سطح تحلیل جهانی، در زمان گذشته منجمد ماندهاند، اصولگرایان در سطح فهم واقعیت بینالمللی، در جهان خیالی زندگی میکنند. یکی در آرزوی «بازگشت به لیبرالیسم جهانی» است و دیگری در توهم «استقلال مطلق»؛ در حالیکه جهان معاصر نه بازگشتپذیر است و نه گریزپذیر.
#حسین_قتیب
🔳Ellinne