«دنياي امروز ما آبستن بی‌نهايت قساوت و خشونت و خون است . دنياي خواب‌های سنگين نا اگاهی‌های ماست. ما ناهوشيارانه تداوم بی‌نهايت مرگ عشق را در آسمان و زمين رقم زده‌ايم. ما تماشاگران جاهل به حضور و جاهل به عشق همچون مردگان متحرك زامبی‌وار از سرزمين‌هاي باور زده‌ی خرافات پرور ديني به سوي يك آينده مبهم در حركتيم و گهگاه يك ضربه می‌تواند كمی ما را به هيجان بياورد دوروزی اخ و ناله سر كنيم و ژست فهم و شعور و زندگي بگيريم و دوباره سرها در گريبان به روزمرگی‌های بی‌حاصل ادامه دهيم.

اين‌همه خواب و ناهشياری ما از آنچه هستيم و آنجا كه هستيم تهوع آورترين سكانس اين نمايش شرم‌آگين است.
كسي نمی‌بيند كه آن دخترك ١٣ ساله خود اوست كه از بي نهايت كمبود عشق نداشته‌اش از سوی پدر و خانواده به جايگزيني با يك مرد بجاي پدر بدنبال فهم عزيز بودن و ارزشمند بودني مي‌گردد كه در خانواده‌ی خودش از آن محروم بود. عشق به خود نه در دختركان سيزده ساله بلكه در بي نهايت ادم روي زمين انقدر ضعيف و خاموش است كه ان بي نهايت عشق وجود در بدر بدنبال خويش از سر نا آگاهي‌های اين من بسته و محدود، به هر هرزه خند و مترسك خوش لبخندی دل می‌بندد تا خويشتن گم شده‌ی بي‌نهايت زيبايش را در آيينه‌ی پوشالي او بيابد.
مرگش پايان قصه نيست. قانون قصاص هم داروي درد نيست. درد را ما ساخته‌ايم در همراهي با دژخيمان آزادي و عشق. درد را ما بسط داديم در سكوت دفن سند ٢٠٣٠. درد را تك تك ما آفريديم در لحظه هاي بي نهايت ناهشياری‌ها و بستن راه‌هاي تفكر آزاد و نقادمان.

مايي كه طول زندگي را به عرض با كيفيت و مسئولانه‌ی آن ترجيح داديم. فرزندان ما در اوج شادی و عشق در آسمان منفجر مي‌شوند پسران و دخترانمان در كف خيابان به خون در مي‌غلطند. در سلول‌هاي جهل دژخيمان به بند مي‌افتند، شهرها و خانه‌هايمان در رذالت مديريت‌هاي شيطاني و به عمد با سر ريز كردن سدها و باز كردن دريچه ها به زير خروارها گل و لاي و اب فرو مي‌رود و مسافران عيد به قبرستان‌ها هدايت مي‌شوند. اينجا سرزمين خواب است.»
.
متن فوق را یکی از مخاطبان توانا ارسال کرده است.

#رومینا_اشرفی #قتل_ناموسی

@Tavaana_TavaanaTech

Comments

Be the first to add a comment