🔻 گردنه اصلی این معرفیِ «ذاتِ انسان»، جریان عاشورا است. جریان عاشورا را از این منظر ببینید. برای این شناسایی «ذاتِ انسان» در عاشورا، باید هر دو طرف نبرد در جبهه حق و جبهه باطل خوب معلوم بشوند. هر چیزی اگر میخواهد شناخته بشود، شناختنش به دو چیز است، یکی اینکه این چه هست، یکی اینکه چه نیست. در شناساندن ذاتِ انسان هم کامل ترین شناختن آن است که هم بگویی ذاتِ حقیقیِ انسان چه چیزی هست (با شناخت جبهه حق در عاشورا) و هم اینکه چه چیزهایی نیست (با شناخت جبهه باطل در عاشورا). جریان عاشورا شناساندن نیست های انسان و هست های انسان در اوجش است. جریان عاشورا به شکل مصداقی و مفهومی همه مرزهای بدی و خوبی را آشکار کرد. لذا دشمن امام حسین (علیه السلام) هم در جریان عاشورا بالاترین بدی های ممکن را به ظهور رساند.
🔻 دیپلماسیِ عاشورا، دیپلماسیِ وجدان و فطرت است. ذاتِ امام (علیه السلام)، فطرت مطلقِ انسان است که ظهور نموده است، و تمامِ اولاد و اصحابِ امام (علیهم السلام) هم ظهوراتی از این حقیقتِ فطرت هستند و هرکدامشان به طریقی موجب بیداری وجدان ها و قیامِ فطرت های بیدار میشود. مثلاً جریانِ حضرت علی اصغر (علیه السلام) خودش فطرت معصومانه ایست که فطرت و وجدانِ تمام انسان ها را تحت تأثیر قرار میدهد، در جهانی که کودک کُشی آنهم با بدترین حالتش رسواترین شقاوتِ ظالمین است، حمایت از نوزاد شهیدِ عاشورا در مراسم شیرخوارگان حسینی یک نهضت بیداری برای تمام زنان و مادران و کودکان و جوانها و پیران است، هر کسی که ذره ای به وجدانش رجوع کند، محکوم میکند آن فرهنگِ ظلمانی را که موجب کشتن این فطرت معصومانهی طفل عاشوراست.
با این نگاه دیپلماسیِ فطرت، هر کدام از افرادی که در جریان کربلا هستند، یک نقشی دارند در بیداری فطرت های انسانی. هر کدام این ها نقش ویژه ای در جریان ظهور دارند و نقش ویژه ای در نگاه جهانی و جذب وجدان های جهانی دارند. نقش امام حسین (علیه السلام) در حرکت آفرینی و شورآفرینی و هدایتگری بی نظیر است. به همین دلیل میفرمایند آن هایی که بواسطه امام حسین (علیه السلام) نجات پیدا میکنند اکثری هستند. ماجرای اسارت و اربعین هم، مکمل نقش عاشورا است. اربعین در بیدارگری در آخر الزمان یکی از نقش های اساسی را دارد (که در جلسات بعد به تفصیل پیرامون اثر جهانی اربعین صحبت خواهد شد).
🔻 اینکه در روایت صفوان جمّآل از امام صادق (علیه السلام) نقل میکند که خدای سبحان با تمامِ فرشتگانش هر شب جمعه زائر سید الشهداست و تمام انبیاء و اوصیاء الهی از آدم تا خاتم (علیهم السلام) هر شب جمعه به زیارت سیدالشهداء (علیه السلام) میآیند، این بیانِ یک حقیقتِ وجودی است، یک زیارت در نظام تکوین و بیانِ قوس نزول و صعود در ارتباط با باطن عالم از طریق ظهورِ وجودیِ سیدالشهداست. بیان این است که همه انبیاء و همه اوصیاء نقشی در جریان امام حسین (علیه السلام) داشتند که به زیارت او می آیند. این روایات بیان یک حقیقت تکوینی است که تمام کارهای آن ها مقدمه عاشورا بوده است و جریان عاشورا تحقق همه اهداف آن ها بوده است. لذا عاشورا فصل اخیر آن ها میشود. لذا همه آن ها به عاشورا مشتاقند. شأن او هستند. زیارت یعنی این شأنیت را محقق کردن و نشان دادن.
این روایت برای حرکت ماست. بیان میکند که نگاه کن! تمام جریان انبیاء در راستای تحقق عاشوراست و همه شئون او هستند. هر کدام شأنی از او را بارز کردند . این زیارت، یک زیارت واقعی است. در نظام خدای سبحان اعتبار معنا ندارد. اینگونه نیست که این ها بیایند زیارت اعتباری کنند. مگر اینکه زیارت شأنی باشد که این شأن بودن میشود واقعیت. به ما نشان میدهد که انبیاء را اینطور بشناس. حرکت انبیاء را در این راستا ببین. امام حسین را اینگونه ببین. اینها بیانِ سیر کمال و حرکت بر اساس «حبّ ذات» بسوی باطنِ عالم است، که ارواحِ مؤمنین هم این سیر را باید طی کنند و با سفینةالحسین (علیه السلام) سریعترین سیر را بکنند در قوس صعود و کمال بسوی ظهور اسم الباطن در ظهور امام زمان (علیه السلام). این «ذات شناسی» در جریان انبیاء و اوصیا بصورت مطلق و تامّش یکباره در عاشورا محقق شده است، ولذا کادرسازی برای ظهور در نهضت عاشورا محقق شده است، و ظهور نتیجه و ثمرهی عاشوراست (همانطور که عاشورا نتیجهی حرکت تمام انبیاء و اوصیاست).
🔻 کربلا بلندترین صدا برای بیداری بشریت، و رساترین رسانه برای شناخت ذاتِ انسان بوده است، که هم ذاتِ صالحین و خوبان را برای شناخت «مَنِ حقیقی» با بالاترین ظرفیتِ سعادت نشان داده است، و هم ذاتِ فاسقین و بدان را برای شناخت «مَنِ وهمی» با بالاترین ظرفیتِ شقاوت نشان داده است، یزیدیانی که بالاترین بانگ فطرت را شنیدند و دیدند امّا بیدار نشدند و کَکِ آنها هم نگزید از آنهمه شرارت و شقاوتشان در عاشورا. 👇👇👇