#ارسالی_مخاطبان
🔴خطاب به محمود دولت آبادی خائن:
"من کسی هستم که با پولهای عرق ریخته ام داستانهای تویِ خائن را خریدم و خواندم. همه ی داستانهای تو را خواندم. اما پایان سخن را شنو ای مردک جاکشِ رفیقِ دزد و نارفیقِ قافله:
به تو قول شرف میدهم که نسل سوخته ی من هیچچچچچچ افتخاری به جاکش بی معرفت ضعیف النفسی چون تو نمی کند و با همه ی کتابهای تو و بخصوص با "کلیدر" رضاشاه ستیز تو ماتحت خود را پاک می کند. سخخخخت معتقدم که اگر رضاشاه و شاهنشاه چنان جامعه ای با چنان تسهیلات و رفاهی بوجود نمی آورد بچه روستایی بیچاره ی فقیری چون تو باید در سطلهای زباله به دنبال یک لقمه نان می گشت و هیچگاه هم به مخیله ات هم نمی رسید که به ادبیات فکر کنی و چنان شرایطی مهیا باشد که بی پا و سری چون تو در ادبیات به هر جا که می خواهد بدون هیچ مدرک تحصیلی ای برسد. نسل سوخته ی من برای آنکه خنگهای چپول بی استعدادی چون شما را افسانه کنند تنها نیازمند حداقلی از رفاه و آسایش بودند که هیچگاه نبود و داغ ادبیات از دست رفته تا ابد در دلمان ماند. این را برای تو بیشرفِ پست فطرت نوشتم که بی غمِ از دست رفتگیِ ما در ضیافت افطار!؟!؟ جنایتکاران به ریش ما خندیدی.
و این را بدان که این مختصر یک از هزارِ آنچه نیست که می خواهم به تو بگویم."
* بی سر و پا
@PN_KFP