‏خاطره‌ای از جلال آل‌احمد، همان بچه آخوندی که سر از حزب توده درآورد:

«تا پیش از حکومت رضاشاه پهلوی، پدرم یک زندگی اشرافی داشت. از صبح تا شب همه مردم از شهر و روستا با گوسفند و کبک، مرغ و خروس و قرقاول برای دیدن و دست بوسی پدرم می‌آمدند.

آخه پدرم یک آخوند بود و برای مردم دعا می‌نوشت و آنها را به عقد و صیغه همدیگر در می آورد.

ولی رضا شاه آمد و دستور داد ازدواج‌ و طلاق، سند و قولنامه کردن به صورت رسمی ثبت گردد. پدرم بیکار شد و تنها کارش شد همان مسجد رفتن و پیش نماز مسجد شدن و روضه خواندن و دیگر خبری از مرغ و خروس و قرقاول و کیک و خیک‌های پنیر نبود»!
———————————————
آره، رضاشاه آمد و بابای جلال آل‌احمد دیگر نتوانست مفتخوری کند و بخاطر همین برای مبارزه با استیبداد به حزب کثیف توده پیوست!

البته از اینگونه مغرضان، جاهلان، بهانه‌گیران، چپول‌ها، ملا‌مجاهدها و در نهایت کیبورد داران معظم جهان وطنی کم نیستند که بر حسب مشاهده چند نقل قول از این و آن ، همواره برای کوبیدن شخصیت محمد‌رضا شاه پهلوی و یا بیان چیزی که تنها بیان شده باشد، او را در قیاسی نادرست مقابل پدرش یعنی رضاشاه بزرگ قرار می‌دهند و بیان می‌دارند که وی اگر مانند پدر خود تبر بر ریشه اسلام و آخوند می‌زد چیزی تحت عنوان جمهوری اسلامی پدید نمی‌آمد!

این قیاس و پیش کشیدن چنین بهانه‌ای تنها نشانی است از عمق نادانی و بیسوادی‌ افراد در مقابل تاریخ نه چندان دور کشور.

رضا شاه هرگز در زمان حکومت خود تبر بر ریشه اسلام و آخوند نزد.
بلکه تنها آخوند را بر سر جای خود نشاند و با قرار دادن کشور در مسیر پیشرفت او را از مناصب و مشاغلی که تخصص و لیاقتی برای در اختیار گرفتنشان نداشت محروم ساخت.

مشاغلی مانند آموزش و پرورش، قضاوت، وکالت، ثبت احوال و نظیر اینها که پیش از تاسیس ادارات و وزارت خانه‌های مربوطه در اختیار آخوندهایی همچون پدر آل‌احمد بود و علت اصلی دشمنی آل‌احمد با شاه، ریشه در همین موضوع داشت.

تازه بعد از رضاشاه و در زمان حکومت فرزند او نیز همین رویه در جامعه برقرار بود و قشر آخوند هرگز اجازه‌ای برای فراتر رفتن از جایگاه و تخصص خود که همان مسائل دینی بود در اختیار نداشت.

جامعه ایران در زمان حکومت محمدرضا شاه پهلوی هم، وزیر، وکیل، معلم، قاضی، مامور و مدیر آخوند نداشت.
یعنی همان امری که پایه‌هایش در زمان پدر او بنا نهاده شده بود. البته عده‌ای آخوند با شخص شاه ارتباط داشتند و لقب آخوند درباری را با خود یدک می‌کشیدند که آنهم بخاطر این بود که شاه یک کشور با اکثریتی مسلمان و اسلام خواه انتظار نمی‌رفت بر خلاف خواست مردم طوری رفتار نماید که گویی مسلمان نیست!

‎@PN_KFP

Comments

Be the first to add a comment