آنچه ایران را تنها کرده!
در عصر نوین دو گونه دیپلماسی لازم و ملزوم یکدیگر دانسته می‌شوند؛ دیپلماسی دولت‌ها که بر اساس مصالح آنها پیش می‌رود و دیپلماسی عمومی که بر اساس اعتماد میان دولت‌ها و ملت‌های دیگر شکل می‌گیرد. حتی اگر رابطه دولتی با کشوری دیگر به نفع منافع ملی آن باشد، نارضایتی و سوءظن گسترده در مردم کشور طرف معامله سبب پایین آمدن ضریب بقا و بالا رفتن هزینه بهره‌برداری می‌شود.

اگر دولت ایران موفق نشود افکار عمومی کشور را در مورد مزایای پیوستن به پیمان‌های استراتژیک با دیگر کشورها توجیه نماید، این احتمال وجود دارد که دولت‌های طرف مذاکره با توجه به هیجان و ضدیت افکار عمومی ایرانیان، از خیر ورود به یک پیمان دوجانبه بگذرند و منافع درازمدت خویش را در کنار کشیدن از همکاری‌های استراتژیک ببینند.

صرف نظر از محتوا و جزئیات سند همکاری ایران با چین، روسیه، هند یا هر کشور دیگری (که البته باید با وسواس کارشناسانه تنظیم شود)، امروز مجموعه شرایط سه‌گانه زیر می‌رود تا دیپلماسی عمومی ایران را بی‌اثر کند و فرصت‌های تاریخی برای ورود به مجموعه‌ای از عهدنامه‌های همکاری استراتژیک را از این کشور بگیرد:

نخست: بی‌اعتمادی ملی
همچنان که ماکس ‌وبر نشان داده است؛ 'مشروعیت هر نظام سیاسی بر باور مردم مبتنی است'. اگر عملکرد یک نظام سیاسی باعث سست شدن پایه‌های مشروعیت سنتی یا عقلانی-قانونی آن نظام شود، باور ملت به تمام رفتار آن نظام مخدوش شده، اقدام‌های مثبت در راستای حفظ منافع ملی نیز با سوءظن دیده خواهد شد. نمونه این سوءظن و سیاه‌انگاری فراگیر را در اواخر رژیم پهلوی مشاهده کردیم؛ سوءظنی که منجر به نقض زیان‌بار بسیاری از قراردادهای بین‌المللی پس از انقلاب شد. اکنون شاهد نوعی بازگشت این نوع سوءظن عمومی هستیم.

دوم: فقدان حکم‌رانی خوب
حکم‌رانی خوب(Good governance)، ساز و کاری است که نیروهای اجتماعی را در شبکه‌ای هماهنگ و منسجم، در کنار دولت قرار می‌دهد و ترکیبی باثبات می‌سازد که ضامن توسعه فراگیر و پایدار ملی است. این الگو با ویژگی‌هایی مانند مشارکت، شفافیت، پاسخگویی، اثربخشی و کارآیی و حاکمیت قانون تعریف می‌شود. چنین ساختاری در ایران بسیار کم‌رمق است. تضعیف تشکل‌های مدنی (اعم از حزاب سیاسی و گروه‌های مردم‌نهاد) از سوی نهاد قدرت، فقدان شفافیت، فساد مالی و اداری در راس حکومت، باور اجتماعی به نیت خیر یا توان نظام برای حفظ منافع ملی را خدشه دار کرده است. نظام به ملت و ملت به نظام بدگمان شده‌اند. سیستم امنیتی نیز در پی سرکوب‌های دوره‌ای و سیاست مشت آهنین، حتی در حوزه حفظ منافع ملی نمی‌تواند به همکاری تشکیلات مردمی و جلب اعتماد ملی امیدوار باشد. طبیعی است که شرکای خارجی نیز در بستن قرارداد‌های فراگیر با کشورهایی که دچار بحران اعتماد داخلی هستند، با دوراندیشی، معامله کوتاه‌مدت را به پیمان بلندمدت ترجیح دهند.

سوم: اپوزیسیون ویرانی طلب
در این بزنگاه تاریخی، اپوزیسیون ویرانی طلب (بر خلاف آن دسته از مخالفان حاکمیت که متعهد به منافع ملی و بقای ایران هستند)، فرصتی برای جنگ روانی به دست آورده که با بهره برداری از احساسات، هویت ایرانی، اشاعه بیگانه‌هراسی و ترفندهائی مانند تشبیه هر گونه قرارداد بین‌المللی به "ترکمانچای"، فضای گفت و شنود عقلانی برای بررسی پیمان‌های بین المللی را بسته تا سقوط نظام را به زعم خود تسریع نماید.

نتیجه
با توجه به موقعیت طبیعی و حساس جغرافیای ایران، هر دولتی که به بقا و توسعه این سرزمین دل بسته است (صرفنظر از نوع نظام سیاسی حاکم بر کشور) ناگزیر است به فکر اتحادیه‌های پایدار منطقه‌ای و بین‌المللی (از جمله شانگهای و ...) باشد و از پیمان‌های استراتژیک با هر قدرت آماده ورود به همکاری متوازن با ایران استقبال نماید. پیمان‌های بین‌المللی در شرایطی بسته می‌شوند و دوام می یابند که امکان سودآوری متقابل را پدید آورند. اما یکی از شروط اساسی ورود به روابط استوار و سودمند بین‌المللی، احیای روابط مستحکم و مشروع میان دولت و ملت در داخل کشور است./فراسوی سیاست

خلجی


جان آگه با #فرهیختگان

1 comment

با سلام
اين يادداشت (آنچه ايران را تنها كرده) بخش دوم يادداشت "خطر سهمگين تنهايي استراتژيك ايران" نوشته جناب آقاي محمود صدري و جناب آقاي عليرضا قندريز است كه در دو بخش در كانال فراسوي سياست انتشار يافته و متاسفانه در فرهيختگان به طور اشتباهي با نام خلجي منتشر گرديده است. لطفا اصلاح نماييد.
باتشكر - خلجي
@akhalaji