«مشکلات خواندن آثار متاخر ویتگنشتاین»
یا
«پرسش ها و پاسخ ها در فلسفه ی ویتگنشتاین»
برگرفته و خلاصه شده از کتاب «Wittgenstein and the Human Form of Life» نوشته « Oswald Hanfling»
روشن نبودن معنا:
علت درونی:
• ناکامل بودن جملات
• خام بودن ایده¬های دوران گذر
• فشردگی بیش از حد آثار متاخر
راه حل:
• نگاه به آثار متقدم و یا موازی برای فهم آثار متاخر.
علت بیرونی:
• میل شدید به کلی¬گرایی و تمایل به فرض کردن یک سیستم و یا نظریه یکپارچه.
• تمایل به خواندن مطالبی که در واقع در ایده¬های وی وجود ندارند.
راه حل:
• تلاش نکردن برای مقابله و مخالفت با ایده¬های وی و همدلی کردن در مسیر.
• اصرار بر ارائه ندادن نظریه.
• فلسفه ورزیدن شامل «توصیف به تنهایی» می¬باشد.
نتیجه میل شدید به کلی¬گرایی
• ویتگنشتاین به مثابه فنومونولوژیست
• ویتگنشتاین به مثابه فیزیکالیست
• ویتگنشتاین به مثابه یک قراردادگرا یا نسبی¬گرا
• ویتگنشتاین به مثابه ارائه دهدنده «راه¬حل¬های شکاکانه»
• اظهارات وی در مورد معنا و کاربرد به مثابه «نظریه کاربرد» توصیف
• گفته¬های او درباره شباهت خانوادگی به مثابه یک «تئوری ارتباط اجدادی»
• ایده های وی در مورد دانش به مثابه یک «تئوری اجتماعی از دانش»
• بحث وی در مورد زبان خصوصی برای تبدیل شدن او به یک تأییدگرا
• بحث درباره احساسات و فرایندهای ذهنی به مثابه یک «رفتارگرا»
• سخنان وی در کتاب «در باب یقین» به مثابه «نظریه گزاره های لولائی»
• استفاده گاه و بیگاه او از کلمه «معیار» به عنوان«تئوری معیار از معنا»
پرسش: آیا می¬توان باور داشت که فرد حتی با عمری نسبتا زیاد تمام این دیدگاه¬ها را اتخاذ کرده و سعی در دفاع از آن¬ها نموده؟
• مواضع نسبت داده شده به ویتگنشتاین دارای شواهدی بسیار اندک در متن هستند.
• در نظر گرفتن این مواضع موجب ابهام و گیجی در فهم آثار ویتگنشتاین می¬شود.
راه¬حل:
• خوانش آثار ویتگنشتاین به عنوان کاوش¬های فلسفی، فردی در راه، و پایان نیافته ، همانگونه که از نام کتابش یعنی «کاوش¬های فلسفی» مشخص است. این بدان معنا نیست که ویتگنشتاین دیدگاه¬های محکمی نداشته است و هرگز استدلال نمی¬کند یا فلسفه وی بدون پاسخ است. اما این ویژگی¬ها به همان اندازه که گمان می¬رود شایع نیستند و خطر حمل بی¬حامل وجود دارد.
• مواضع اصلی: جاهایی که ویتگنشتاین ادعاهایی سخت، صریح و سریع بیان کرده است. از سوالات بلاغی استفاده می¬کند که پاسخ آن¬ها واضح و آشکار است.
• مواضع نامشخص: پرداختن به موضوع و نتایج آن با شیوه¬ها و مثال¬های متفاوت، ارائه¬ی مثال¬های تخیلی، در نظر گرفتن نتایجی فرعی و غیره. نتیجه¬گیری چنین بحثی ممکن است «بله و خیر» باشد و یا ممکن است به شکل یک سوال و یا مجموعه¬ای از سوالات باشد. در این حالت سوال بلاغی نیست، بلکه سوالاتی هستند اصلی که پس از تلاش فراوان بدون جواب مانده¬اند. کاری که باید انجام دهیم این نیست که طرف یکی را بگیریم بلکه این است که «کاوش» کنیم. او پدیده¬های زبان را توصیف و بررسی می¬کند و آن¬ها را با مواردی مانند بازی¬ها، قراردادها و قوانین دلخواه مقایسه می¬کند بدون اینکه بخواهد آن¬ها را مجبور کند در یکی از دسته¬های از پیش تعیین شده قرار بگیرند و مگر معنی کاوش بجز این است؟
اشکال: حتی اگر برداشت بالا درست باشد ممکن است هنوز ویتگنشتاین ناخواسته و ندانسته یک قراردادگرا (رفتارگرا، تاییدگرا و غیره) باشد که آنچه گفته است وی را به ناچار در یکی از این دسته¬بندی¬ها قرار دهد، حتی اگر خودش چنین نگوید و یا اگر این دیدگاه¬ها به او ارائه شوند، آن-ها را رد کند.
• پاسخ: این اشکال بدین معنا است که ویتگنشتاین حرف خود را نفهمیده است، هرچند که چنین سردرگمی¬هایی از سوی فیلسوفان ناشناخته نیست، اما درمورد ویتگنشتاین نه نیازی به آن است و نه دلیلی وجود دارد که چنین خوانشی از او داشته باشیم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️