‼️سفارش شما دِلیور شده است(دربارهٔ نطق پگاه آهنگرانی و اپوزیسیون ایدئولوژیک)
#علی_سلطانی
بر پگاه آهنگرانی، سینماگر همشهریِ ما، ایراد میگیرند که چرا در جشنوارهٔ اخیر از جنگ و قربانیان و مهاجمانش نگفته. به نظرم این ایراد از توجهنکردن به مبانیست. رویکرد «ایدئولوژیک» آهنگرانیها اساساً سازگار با این نیست که در این برهه به جای نطقهای کلیشهایِ جشنوارهپسند، صریحاً آمریکا و اسرائیل را نقد کند یا در بین مادران داغدار دست به گزینش نزند. بله ایدئولوژیک. از بزرگترین مغالطهها و سیاستزدگیها این است که پسوند ایدئولوژیک را فقط برای هواداران نظام سیاسیِ ایران حواله میکنند. تو گویی مخالفان از این بند آزادند. کلا و حاشا.
نطق آهنگرانی جدید نیست. صورت تکراری و خستهکنندهٔ حرفهایی است که اپوزیسیون ذوقزدهٔ ایرانی در تریبونی غربی ایراد میکند. تمایز این نطق تکراری، تنها نابهنگامیِ غریب آن است. همین نابهنگامی هم مخاطبانِ منتقد را حیرتزده میکند که او وسط جنگ و محاصره و آسیب زیرساخت و پس از شهادتها و فاجعههای فراوان، زیر جنگ بودن را هم در ردیف «تمرینهای برای انقلاب» میخواند! و فقط بخشی از مادران داغدیدهٔ ایرانی را لایق همدردی میداند. این نابهنگامی وجه مهم دیگری هم دارد، که برای فهم ایدئولوژیزدگیِ مفرطِ اپوزیسیون جمهوری اسلامی بسیار مفید است.
ایدئولوژیکبودن یعنی اسارت در ایده و کوری در مشاهده. یعنی چپاندن واقعیت در ایدههای صلب. یعنی کوررنگی در مرور نتایج ایدهها. با این تعریف محتوای چارچوب اهمیت ندارد و اصلِ چارچوب است که ایدئولوژیکبودن را تعریف میکند. در اینجا هم، چارچوب ذهن امثال آهنگرانی ایدئولوژیک است و محتوایش هم «نهٔ ایدئولوژیک به جمهوری اسلامی». بیایید الگوی نطق تکراری و جایزه امثال او را مرور کنیم: جلوی مخاطب غربی میایستی، از سیاهی و تباهیِ نظام حاکم بر سرزمین مادری میگویی، توجه و ترحم او را جلب میکنی، آنها را به کنش و کمک فرامیخوانی و میگویی ما از شماییم و حاکمانمان از ما نیستند. ما را کمک کنید که وارد تیم دموکراسی و آزادیِ شما شویم.
بسیار خب. فرض میگیریم نسلکشیای در غزه رخ نداده [همانی که هزاران سینماگر معتبر جهانی به آن واکنش نشان دادند و آهنگرانیهای ایرانی ترجیح دادند سر خود را به سویی دیگر بگردانند]. فرض میگیریم هزاران کودک و زن و خبرنگار و امدادگر در روز روشن قتلعام نشدهاند. فرض میگیریم همان دولتهای غربیِ مخاطب نطق، امدادگر و تماشاگر این جنایت نبودهاند و صلاحیتی از بین نرفته. فرض میگیریم نهادهای بینالمللی و سندهای حقوق بشر و قوانین و احکام دادگاههای بینالمللی به مضحکه گرفته نشدند. همهٔ اینها را فرض میگیریم نبوده و رخ ندادهاند و هموطن ما حق دارد در تریبونی جهانی ترحم و توجه و کمک این مخاطب غربی را، همچنان برای آزادی و ابادیِ وطنش جلب کند.
اما نطق امثال آهنگرانی در این برههٔ طاقتفرسا، ایدئولوژیک و به تبعش نابهنگام است، چون غایت و تهِ تهِ خواستهٔ آهنگرانیها «رخ داده است.» کدام؟ مگر این بیانها و ژستها و نطقهای ایدئولوژیک جز برای آن بود که مخاطب سفیدپوست حقوقبشرخواه به داد ایرانیِ بیچاره برسد؟ مگر نه؟! خوب در وطن خانم آهنگرانی دو ماه است که سرسلسلهٔ قدرتهای غربی به داد ایرانیان رسیده و ثمراتش به عینه بر پردهٔ سیاه سینمای تاریخ است. البته اگر کوریِ ایدئولوژی بگذارد.
خانم آهنگرانی و امثال او در ادای این نقش تکراری دیگر دنبال چه هستند؟ آمد، زد، رفت، شاید باز هم دوباره بیاید و بزند، و به خونینترین روش آن آرزوی کمک و توجه به مردم ایران را محقق کرد. همان کمکی که راهبهراه امثال آهنگرانی در این سالها، پشت تریبونهای جشنوارهای و غیره، با انگلیسی دستوپاشکسته یا فارسیِ غلیظ، از دولتهای غربی میخواستند. «آرزویی» را که کنش امثال آهنگرانی دنبال میکند، الان «خاطرهای» تلخ است. حال پرسش این است: این نطقهای تکراری و بیمزه دیگر برای چیست؟ مگر نه اینکه سفارش شما دلیور شده است؟
***
اگر سینمای ایران یک نام بلند در فضای هنری و آکادمیک غربی داشته باشد، او عباس کیارستمی است. همو که تندروهای داخلی پس از اخذ جایزه مینواختندش. به خانم آهنگرانی که لابد به بزرگی و گرانیِ نام کیارستمی در سینمای جهان معترف است، توصیه میکنم که برود و نطقهای جشنوارهای کیارستمی را ببیند. به ندرت در این همه جشنواره و جایزه از او نطقهایی شبیه آهنگرانی پیدا میکنید. چون ذهن روشن و نقادیِ غیرایديولوژیک و فراایرانیِ او، مانع میشد که چشم بر واقعیتهای جهانی ببندد و آواز مسئلههای وطنی خود را با کلیشههای استعماری ساز کند. و رهایی داخلی خود را از مخاطب بیربط و نالایق خارجی بطلبد. با آنکه بهمراتب بیش از آهنگرانی زخم خورده بود و به مراتب صدایش بازتاب جهانی بیشتری از او پیدا میکرد.
💜Ellinne