...
چه غریب روزگاریست،
سایه‌ها لباس نور می‌پوشند،
و از خم کوچه‌ای خلوت
افتان و خیزان سلامت می‌گویند!
آنجا که زندگی روزنه‌ی نوری به چشمانم فروخت؛
حالا با هجوم تاریکی و یاس،
سرد و ملال‌انگیز شده.
چه سالها از پی هم می‌گذرند،
پیر می‌شویم اما عاقل نه
لاف دوستی می‌زنیم و در پنهان،
پس کوچه‌هایی می‌جوییم برای دور زدن!
غربب روزگاریست.
سخت می‌شود آدم ماند و دوست داشت و ادامه داد
۲۰ اردیبهشت ۰۳

Comments

Be the first to add a comment